ساکی یاماموتو کوچکترین تمایلی به جایگزین کردن هیجان و جذابیت توکیو با مراسمهای باستانی و آنتندهی ضعیف روستای مادربزرگش و گذراندن تعطیلات تابستانه در آنجا ندارد. آمادهسازیهای مراسم اوبون حوصلهسربر است. و بعد چند تا از بچههای محلی به او توجه نشان میدهند و ساکی موقعیتی کوچک برای کمی خوش گذراندن پیدا میکند، حتی اگر این کار به معنای بیاحترامی کردن به محراب باستانی خاندانش برای عمل کردن به چالشی شرارتبار باشد.
اما به محض آنکه ساکی زنگولهی مقدس را به صدا در میآورد، تاریکی به جریان میافتد. طلسم مرگی بر او گذاشته شده که ساکی سه شب برای لغوش مهلت دارد. ساکی باید به کمک سه روح راهنما و دوستانی که انتظار دوستیشان نمیرفت، یا ارزش خود را اثبات یا با دنیای زندهها خداحافظی کند.
مجموعه سریر شیشه ای (جلد پنجم امپراطوری طوفان ها بخش اول)
ایروان دهها سال برای این ماجرا نقشه کشیده و برنامهریزی کرده بود. شاید هم قرنها، حتی زمانی که در خواب بود تمام این نقشهها را در ذهن طراحی کرده بود و تنها چیزی که ایلین داشت، دستورات مبهم و گنگ از طرف خانوادهای سلطنتی و مرده برای متوقف کردن ایروان بود و تنها چند ماه کار فرصت داشت تا نیرویی برای ایستادگی در برابر او فراهم کند.
ایلین تردید داشت همزمان شدن لشگرکشی مایو و ناوگانش بهسمت ایلوی با دستور برانن برای رفتن او بهسمت باتلاق سنگ در جنوب غربی شبهجزیرهی ایلوی تصادفی باشد، یا حرکت نیروهای لعنتی موراث بهسمت خلیج اورو دقیقاً در سمت دیگر شبهجزیره!
وقت کافی وجود نداشت. برای انجام کار و سر و سامان دادن به مسائل مختلف وقت کافی نداشت… فقط میتوانست قدمهای کوچکی بردارد…
ایروان دهها سال برای این ماجرا نقشه کشیده و برنامهریزی کرده بود. شاید هم قرنها، حتی زمانی که در خواب بود تمام این نقشهها را در ذهن طراحی کرده بود و تنها چیزی که ایلین داشت، دستورات مبهم و گنگ از طرف خانوادهای سلطنتی و مرده برای متوقف کردن ایروان بود و تنها چند ماه کار فرصت داشت تا نیرویی برای ایستادگی در برابر او فراهم کند.
ایلین تردید داشت همزمان شدن لشگرکشی مایو و ناوگانش بهسمت ایلوی با دستور برانن برای رفتن او بهسمت باتلاق سنگ در جنوب غربی شبهجزیرهی ایلوی تصادفی باشد، یا حرکت نیروهای لعنتی موراث بهسمت خلیج اورو دقیقاً در سمت دیگر شبهجزیره!
وقت کافی وجود نداشت. برای انجام کار و سر و سامان دادن به مسائل مختلف وقت کافی نداشت… فقط میتوانست قدمهای کوچکی بردارد…