نبرد سهمگین هادس سرانجام با فداکاری مایکل به پایان رسیده است. الکتروکلن که در نبود مایکل و با از دست دادن تانر و جرواسو و پشت سر گذاشتن جنگ، بسیار خسته و درهمشکسته است، قصد دارد سوار بر ژول بهسرعت از جزیره و از دسترس هتچ دور شود.
هتچ که تعداد کثیری از نیروهایش را در جنگ از دست داده، با استفاده از محفظهی نجات، خودش را به جزیره نایک رسانده است تا فعالیتهای شرکت الجن را از سر بگیرد و دوباره نیروهایش را گرد هم بیاورد.
جغدها آمده اند ما را ببرند
سایمونِ دوازده ساله، بدجور ذهنش درگیر موجوداتی
فضایی شده: خاکستریها؛ همانهایی که مردم را میبرند و رویشان آزمایش
انجام میدهند. او وقتی آنقدر میترسد که خوابش نمیبرد، به صدای هوهوی
جغدها گوش میدهد؛ جغدهایی که چشمهایشان درست مثل چشم فضاییها است؛ سیاه و
شوم.
بعدها وقتی میروند توی یک اردوگاه تا چادر بزنند، اتفاق عجیبی
میافتد و سایمون به شک میافتد که شاید فضاییها او را ربودهاند. اما آیا
این اتفاق واقعاً افتاده، یا همهاش نتیجهی تخیل یک بچه است؟ پسری که
عاشق بازیهای کامپیوتری و کتابهای فانتزی است، اما در مدرسه به او زور
میگویند و توی خانه، پدرش او را مسخره میکند.
35,000 تومان
مرجع:
9786004628938
سایمونِ دوازده ساله، بدجور ذهنش درگیر موجوداتی
فضایی شده: خاکستریها؛ همانهایی که مردم را میبرند و رویشان آزمایش
انجام میدهند. او وقتی آنقدر میترسد که خوابش نمیبرد، به صدای هوهوی
جغدها گوش میدهد؛ جغدهایی که چشمهایشان درست مثل چشم فضاییها است؛ سیاه و
شوم.
بعدها وقتی میروند توی یک اردوگاه تا چادر بزنند، اتفاق عجیبی
میافتد و سایمون به شک میافتد که شاید فضاییها او را ربودهاند. اما آیا
این اتفاق واقعاً افتاده، یا همهاش نتیجهی تخیل یک بچه است؟ پسری که
عاشق بازیهای کامپیوتری و کتابهای فانتزی است، اما در مدرسه به او زور
میگویند و توی خانه، پدرش او را مسخره میکند.