كال بقيه روز نشست و با تمركز، ماسه جابه جا كرد. به جاي اينكه روش روز اولش را پيش بگيرد، هر ماسه اي را با تلاش جدا مي كرد، به زحمت بلندش مي كرد، با همه ي توان مغز خسته اش آن را هل مي داد و سر جايش مي گذاشت. آن روز كال به خودش اجازه داد آزمايش كند. او سعي كرد آرام تر به ماسه ها نزديك شود. سعي كرد به جاي اينكه ماسه ها را بلند كند، با ذهنش آن ها را بغلتاند. سعي كرد با هربار تمركز، تعداد بيشتري ماسه را جابه جا كند. او قبلا هم اين كار را كرده بود. روش او به اين شكل عمل مي كرد كه به جاي تمركز روي سيصد دانه شن جدا از هم، چند دانه شن را شبيه يك چيز واحد، مثلا ابر ماسه اي، تصور مي كرد.
زندان زمان
جسی در سال ۱۸۴۰، با خانوادهاش در دهکدهی کلیفتون در ایالت ایندیانا زندگی میکند. وقتی دیفتری در دهکده شیوع پیدا میکند و جان کودکان به خطر میافتد، مادر جسی راز شوکهکنندهای را برملا میکند و او را به مأموریت خطرناکی میفرستد تا از دهکده بیرون برود و این راز را فاش کند و برای بچههای بیمار کمک بیاورد. اما بیرون از کلیفتون با دنیایی مواجه میشود که از تصوراتش هم بیگانهتر و پرخطرتر است.
آیا جسی میتواند قبل از اینکه دیر شود، راز مادر را به گوش مردم بیرون از کلیفتون برساند و خودش و کودکان را نجات بدهد؟جسی در سال ۱۸۴۰، با خانوادهاش در دهکدهی کلیفتون در ایالت ایندیانا زندگی میکند. وقتی دیفتری در دهکده شیوع پیدا میکند و جان کودکان به خطر میافتد، مادر جسی راز شوکهکنندهای را برملا میکند و او را به مأموریت خطرناکی میفرستد تا از دهکده بیرون برود و این راز را فاش کند و برای بچههای بیمار کمک بیاورد. اما بیرون از کلیفتون با دنیایی مواجه میشود که از تصوراتش هم بیگانهتر و پرخطرتر است.
آیا جسی میتواند قبل از اینکه دیر شود، راز مادر را به گوش مردم بیرون از کلیفتون برساند و خودش و کودکان را نجات بدهد؟