داستانی پرماجرا و فانتزي درباره ي شاهزاده خانمي به اسم سيلي كه در قصري عجيب و مرموز به همراه خانواده اش زندگي مي كند. او كه چهارشنبه هاي قصر را به عنوان بدترين و كسل ترين روزهاي هفته مي شناسد، در اين روز با راهرو و برجي جديد كه تخم نارنجي بزرگ و داغي درون آن قرار دارد، روبه رو مي شود. چه رازي درباره ي موجودي كه درون تخم است، وجود دارد؟ آيا قصر وظيفه ي نگهداري از او را به سيلي سپرده است؟
سرزمین هزار دالان
در شهر زیرزمینی کاورنا، انسانها شبیه مردمان عادی نیستند: صورتشان، همچون برف بکر، از هر حس و نشانی تهی است. صورتگران مشهور شهر باید حالات صورت را به مردمان کاورنا بیاموزند؛ آن هم در ازای دریافت دستمزد.
در این دنیای تاریک و مملو از بدگمانی، نِوِرفل ـ دخترکی بدون خاطره و حافظه، با صورتی که هرکس او را ببیند، دهانش از حیرت باز میماند، ناچار است تماممدت نقاب به چهره بزند زیرا صورت او، خلاف چهرهی تمام مردم آن سرزمین، همچون آبگینه همهی احساسات و عواطفش را نشان میدهد. این صورت نمیتواند دروغ بگوید. این صورت تهدیدی مهیب و گنجی است که نمیشود از آن گذشت؛ صورتی که کشته داده است...
در شهر زیرزمینی کاورنا، انسانها شبیه مردمان عادی نیستند: صورتشان، همچون برف بکر، از هر حس و نشانی تهی است. صورتگران مشهور شهر باید حالات صورت را به مردمان کاورنا بیاموزند؛ آن هم در ازای دریافت دستمزد.
در این دنیای تاریک و مملو از بدگمانی، نِوِرفل ـ دخترکی بدون خاطره و حافظه، با صورتی که هرکس او را ببیند، دهانش از حیرت باز میماند، ناچار است تماممدت نقاب به چهره بزند زیرا صورت او، خلاف چهرهی تمام مردم آن سرزمین، همچون آبگینه همهی احساسات و عواطفش را نشان میدهد. این صورت نمیتواند دروغ بگوید. این صورت تهدیدی مهیب و گنجی است که نمیشود از آن گذشت؛ صورتی که کشته داده است...