كال بقيه روز نشست و با تمركز، ماسه جابه جا كرد. به جاي اينكه روش روز اولش را پيش بگيرد، هر ماسه اي را با تلاش جدا مي كرد، به زحمت بلندش مي كرد، با همه ي توان مغز خسته اش آن را هل مي داد و سر جايش مي گذاشت. آن روز كال به خودش اجازه داد آزمايش كند. او سعي كرد آرام تر به ماسه ها نزديك شود. سعي كرد به جاي اينكه ماسه ها را بلند كند، با ذهنش آن ها را بغلتاند. سعي كرد با هربار تمركز، تعداد بيشتري ماسه را جابه جا كند. او قبلا هم اين كار را كرده بود. روش او به اين شكل عمل مي كرد كه به جاي تمركز روي سيصد دانه شن جدا از هم، چند دانه شن را شبيه يك چيز واحد، مثلا ابر ماسه اي، تصور مي كرد.
فرزندان تاریکی 1 (در دل سایه ها)
خطر همیشه در کمین فرزندان سوم خانواده هاست؛ چرا که وجودشان
غیرقانونی است و هر آن ممکن است که هویت واقعی آنها لو برود و پلیس
جمعیت سروقتشان بیاید. این کودکان را فرزندان تاریکی می نامند و لوک گارنر
سیزده ساله، یکی از فرزندان تاریکی است.
لوک هیچ وقت به مدرسه نرفته، هیچ وقت جشن تولدی نگرفته و هیچ شبی را
در خانهی دوستی نگذرانده. در واقع لوک هیچ وقت هیچ دوستی نداشته.
لوک از فرزندان سایه است؛ فرزندان سومی که پلیس جمعیت وجودشان را
ممنوع کرده. او تمام زندگیاش را مخفیانه گذرانده و حالا که دارند به جای
جنگل کنار مزرعهی خانوادگیشان شهرک مسکونی جدیدی میسازند، دیگر حتی
اجازهی بیرون رفتن از خانه را هم ندارد.
تا اینکه یک روز لوک چهرهی دختری را پشت پنجرهی خانهای میبیند که
میداند دو بچهی دیگر هم آنجا زندگی میکنند. لوک بالاخره یک فرزند سایه
مثل خودش دیده است. جن حاضر است همه چیز را به خطر بیندازد تا از سایه
بیرون بیاید. یعنی لوک جرأت میکند با نقشهی خطرناک جن همراه شود؟ چارهی
دیگری هم دارد؟
35,000 تومان
مرجع:
9786004628754
خطر همیشه در کمین فرزندان سوم خانواده هاست؛ چرا که وجودشان
غیرقانونی است و هر آن ممکن است که هویت واقعی آنها لو برود و پلیس
جمعیت سروقتشان بیاید. این کودکان را فرزندان تاریکی می نامند و لوک گارنر
سیزده ساله، یکی از فرزندان تاریکی است.
لوک هیچ وقت به مدرسه نرفته، هیچ وقت جشن تولدی نگرفته و هیچ شبی را
در خانهی دوستی نگذرانده. در واقع لوک هیچ وقت هیچ دوستی نداشته.
لوک از فرزندان سایه است؛ فرزندان سومی که پلیس جمعیت وجودشان را
ممنوع کرده. او تمام زندگیاش را مخفیانه گذرانده و حالا که دارند به جای
جنگل کنار مزرعهی خانوادگیشان شهرک مسکونی جدیدی میسازند، دیگر حتی
اجازهی بیرون رفتن از خانه را هم ندارد.
تا اینکه یک روز لوک چهرهی دختری را پشت پنجرهی خانهای میبیند که
میداند دو بچهی دیگر هم آنجا زندگی میکنند. لوک بالاخره یک فرزند سایه
مثل خودش دیده است. جن حاضر است همه چیز را به خطر بیندازد تا از سایه
بیرون بیاید. یعنی لوک جرأت میکند با نقشهی خطرناک جن همراه شود؟ چارهی
دیگری هم دارد؟