كال بقيه روز نشست و با تمركز، ماسه جابه جا كرد. به جاي اينكه روش روز اولش را پيش بگيرد، هر ماسه اي را با تلاش جدا مي كرد، به زحمت بلندش مي كرد، با همه ي توان مغز خسته اش آن را هل مي داد و سر جايش مي گذاشت. آن روز كال به خودش اجازه داد آزمايش كند. او سعي كرد آرام تر به ماسه ها نزديك شود. سعي كرد به جاي اينكه ماسه ها را بلند كند، با ذهنش آن ها را بغلتاند. سعي كرد با هربار تمركز، تعداد بيشتري ماسه را جابه جا كند. او قبلا هم اين كار را كرده بود. روش او به اين شكل عمل مي كرد كه به جاي تمركز روي سيصد دانه شن جدا از هم، چند دانه شن را شبيه يك چيز واحد، مثلا ابر ماسه اي، تصور مي كرد.
لالانی دختر دریاهای دور
یک روز صبح مثل روح سر و کلهاش پیدا شد. نه، مثل روح
نه. دختری معمولی بود، از جنس گوشت و خون. وقتی از راه رسید که خورشید
تازه داشت آب را لمس میکرد. توی قایق کوچکی پارو میزد؛ یک پاهالوسک هم
کنارش...
او لالانی بود، دختر دریاهای دور.
....
لالانی، دختری ماجراجو و کنجکاو است. محل زندگی او، جزیرهی زیبایی
است که حالا دچار خشکسالی شده است. لالانی، تمام تلاشش را میکند تا از
جزیره و همچنین مادرش مراقبت کند تا او نیز به سرنوشت پدرش دچار نشود.
گیاهانی که قبلاً برای درمان بیماران استفاده میشده، نایاب شدهاند.
لالانی میداند که پشت کوهها و دریای اطراف جزیره، رازی نهفته است. او
میداند که خوشبختی در آنسوی این کوهها انتظارش را میکشد اما هرکه به
سمت این کوهها رفته، دیگر بازنگشته است تا راوی آن خوشبختیای که مردم
جزیره از آن حرف میزنند باشد. لالانی میداند برای نجات خانوادهاش باید
رهسپار این سفر خطرناک شود...
59,000 تومان
مرجع:
9786004629409
یک روز صبح مثل روح سر و کلهاش پیدا شد. نه، مثل روح
نه. دختری معمولی بود، از جنس گوشت و خون. وقتی از راه رسید که خورشید
تازه داشت آب را لمس میکرد. توی قایق کوچکی پارو میزد؛ یک پاهالوسک هم
کنارش...
او لالانی بود، دختر دریاهای دور.
....
لالانی، دختری ماجراجو و کنجکاو است. محل زندگی او، جزیرهی زیبایی
است که حالا دچار خشکسالی شده است. لالانی، تمام تلاشش را میکند تا از
جزیره و همچنین مادرش مراقبت کند تا او نیز به سرنوشت پدرش دچار نشود.
گیاهانی که قبلاً برای درمان بیماران استفاده میشده، نایاب شدهاند.
لالانی میداند که پشت کوهها و دریای اطراف جزیره، رازی نهفته است. او
میداند که خوشبختی در آنسوی این کوهها انتظارش را میکشد اما هرکه به
سمت این کوهها رفته، دیگر بازنگشته است تا راوی آن خوشبختیای که مردم
جزیره از آن حرف میزنند باشد. لالانی میداند برای نجات خانوادهاش باید
رهسپار این سفر خطرناک شود...