در عوض تقریبا ناخودآگاه به سمت دالانی سرخس به راه افتاد که به لانه ی نیش زرد منتهی می شد. خاکستر پنجه لنگان بیرون آمد و تقریبا به او برخورد کرد. قلب آتشین تالاپی روی کفلش افتاد و خاکستر پنجه سر خورد و ایستاد و به اطراف برف پاشید. هن هن کنان گفت: «ببخشید قلب آتشین. ندیدمت.»
تعقیب جک قاتل جلد دوم (شکار شاهزاده دراکولا)
آدریرُز وادزورث بههمراه تامس کرسول راهی رومانی شدهاند. مقصد آنها قلعهای است که سابقاً به ولاد دراکولا، حاکم خونخوار آن خطّه تعلق داشته، اما حالا به یکی از معتبرترین آکادمیهای علوم و پزشکی قانونی در تمام اروپا بدل شده، اما این قلعهی بزرگ و کوهستانی اسراری در سینهی سنگیِ خود نهفته دارد. اسراری خونآلود و مرموز که گویا بعد از گذشت صدها سال، هنوز عدهای را به کام مرگ میکشد و پیکرهایی بیجان بر جای میگذارد.
آدریرُز وادزورث بههمراه تامس کرسول راهی رومانی شدهاند. مقصد آنها قلعهای است که سابقاً به ولاد دراکولا، حاکم خونخوار آن خطّه تعلق داشته، اما حالا به یکی از معتبرترین آکادمیهای علوم و پزشکی قانونی در تمام اروپا بدل شده، اما این قلعهی بزرگ و کوهستانی اسراری در سینهی سنگیِ خود نهفته دارد. اسراری خونآلود و مرموز که گویا بعد از گذشت صدها سال، هنوز عدهای را به کام مرگ میکشد و پیکرهایی بیجان بر جای میگذارد. جنازههایی در وضعیت نامناسب و مشکوک. اما تنها مانع آدریرُز و تامس بر سر راه کشف حقیقت، این وضعیت عجیب و نامعمول نیست. تلاش این دو نفر برای دورزدن مشکلات و حل بحرانها، کمکم جانشان را بهخطر میاندازد و آنها را در معرض تهدید قاتلی قرار میدهد که انگار هیچ ابایی از کُشتوکشتار ندارد. سفّاکِ خونریزی که روستاییان میگویند از گور برخاسته...