- سرزمینهای میان دو کرانهی آمریکا وسیع و مملو از جادوهای مخفی هستند و خیلی کم تغییر میکنند. شهر فارمینگتون به تازگی نابود شده و در نتیجهی آن، ماجراجویی جوان و روباه همراهش به دنبال پاسخی برای طوفانی که نام او را بر زبان میآورد، شهر را ترک میکنند. این کمیک، داستان زندگی ایبل را برایمان تعریف میکند. پسری که برای فهمیدن راز خانوادگیاش، مجبور به سفر در سرزمینی باستانی میشود.
شش کلاغ (جلد دوم پادشاهی شیادها)
در وجودش همه چیز خود را پس کشید. آبی که به پای او می خورد، سرد بود. بدنش کرخت شده بود و با این حال نرمی خیس مانند گوشت گندیده ی برادرش را زیر دست های خود حس می کرد. حس شرمساریه که آدم رو درسته می خوره. داشت در این حس غرق می شد. داشت در بند کتردام غرق می شد. چشم هایش سیاهی رفت.
صدای اینژ آرام و محکم گفت: «واسه ی منم راحت نیست.» صدایی بود که باری او را از جهنم برگردانده بود. «حتی الانشم که یه پسر تو خیابون بهم لبخند می زنه یا جسپر که دست میندازه دور کمرم، حس می کنم چیزی نمونده دود بشم برم هوا.» اتاق یک وری شد. کز به ریسمان صدای اینژ چنگ انداخت. «با این ترس زندگی می کنم که یکی از مشتریای اون، یکی از مشتریای من، تو خیابون ببیندم. تا یه مدت مدیدی خیال می کردم همه جا می بینم شون، ولی گاهی فکر می کنم کاری که با من کردن بدترین قسمت ماجرا نبود.»
در وجودش همه چیز خود را پس کشید. آبی که به پای او می خورد، سرد بود. بدنش کرخت شده بود و با این حال نرمی خیس مانند گوشت گندیده ی برادرش را زیر دست های خود حس می کرد. حس شرمساریه که آدم رو درسته می خوره. داشت در این حس غرق می شد. داشت در بند کتردام غرق می شد. چشم هایش سیاهی رفت.
صدای اینژ آرام و محکم گفت: «واسه ی منم راحت نیست.» صدایی بود که باری او را از جهنم برگردانده بود. «حتی الانشم که یه پسر تو خیابون بهم لبخند می زنه یا جسپر که دست میندازه دور کمرم، حس می کنم چیزی نمونده دود بشم برم هوا.» اتاق یک وری شد. کز به ریسمان صدای اینژ چنگ انداخت. «با این ترس زندگی می کنم که یکی از مشتریای اون، یکی از مشتریای من، تو خیابون ببیندم. تا یه مدت مدیدی خیال می کردم همه جا می بینم شون، ولی گاهی فکر می کنم کاری که با من کردن بدترین قسمت ماجرا نبود.»