جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!
سایه های مهربان
به سايه فكر مي كنم،درست مثل يا كريم ها،كلاغ ها،كه در هواي داغ ظهر،به سوي سايه مي پرند،به اين درخت وآن درخت مهربان،پناه مي برند،كه سايه ها كمك كنند،هواي داغ ظهر برايشان خنك كنند.اين كتاب شامل 16 شعر براي نوجوانان است.
به سايه فكر مي كنم،درست مثل يا كريم ها،كلاغ ها،كه در هواي داغ ظهر،به سوي سايه مي پرند،به اين درخت وآن درخت مهربان،پناه مي برند،كه سايه ها كمك كنند،هواي داغ ظهر برايشان خنك كنند.اين كتاب شامل 16 شعر براي نوجوانان است.