مدرسه پرماجرا 8 (شب شیطنت)
«ما تمام طول سالن را طی کردیم. فکر کردم مراسم تمام شده است، اما مجبورمان کردند یک بار دیگر دور تا دور سالن رژه برویم. لباس پنگوئنم خیس عرق شده بود. خسته شده بودم. دیگر نمی خواستم رژه بروم. کلاه فضاییام بخار گرفته بود و به سختی میشد از داخلش بیرون را دید. از دست این مراسم مسخره لعنتی خسته شده بودم. دلم میخواست برم بیرون و شکلات جمع کنم. من شکلات میخواهم!»
«ما تمام طول سالن را طی کردیم. فکر کردم مراسم تمام شده است، اما مجبورمان کردند یک بار دیگر دور تا دور سالن رژه برویم. لباس پنگوئنم خیس عرق شده بود. خسته شده بودم. دیگر نمی خواستم رژه بروم. کلاه فضاییام بخار گرفته بود و به سختی میشد از داخلش بیرون را دید. از دست این مراسم مسخره لعنتی خسته شده بودم. دلم میخواست برم بیرون و شکلات جمع کنم. من شکلات میخواهم!»
سایر کتاب های همین ناشر
نظر شما درباره این محصول
پرسش و پاسخ
موجود شد خبرم کن!
مدرسه پرماجرا ۸ (شب شیطنت)شمارهات را بگذار؛ همان لحظهای که این کالا به انبار برگشت، برایت پیامک میکنیم.
فقط برای همین کالا پیامک میشود — تبلیغاتی در کار نیست.
ثبت شد!
بهمحض موجود شدن، اولین نفری هستی که خبردار میشود.



