هیچ جا خونه خود آدم نمی شه!، این چیزی است که سیلی بعد از مدت ها دوری از قصر شگفت انگیز و جادویی اش و تجربه گرسنگی و کشمکش های گوناگون کاملا حس می کند، اما مدت زیادی از اقامتش در خانه ی جادویی نگذشته که خبر گم شدن و فرار جادوگر از سیاه چاله آرامش قصر را به هم می زند و خانواده شاهزاده سیلی را تهدید می کند. تنها در یک صورت آرامش دوباره به قلعه باز می گردد و آن هم بازگرداندن جادوگر به سیاه چاله است.
دختر خاکستر و هیولای زغالی
این کتاب پر از تخیل و شگفتی است. داستانی است درباره ی عشق و اینکه علاقه به دیگران چطور میتواند ما را تغییر دهد. آکسییر دنیایی خلق کرده که عاشقش میشوید؛ پرفراز و نشیب و ترسناک، الهام بخش و دلربا. یک قصه ی فراموش نشدنی پر از معجزه و امید که به ما یاد میدهد چطور تنهاییمان را با تنهایی دیگران شریک شویم، و ناامیدی را به مقاومت تبدیل کنیم. در برابر وسوسهی خواندن این داستان پر از شور وهیجان نمیتوان مقاومت کرد. داستانی که سیاهی و تاریکی را به روشنایی و سبزی زندگی پیوند میدهد.
این کتاب پر از تخیل و شگفتی است. داستانی است درباره ی عشق و اینکه علاقه به دیگران چطور میتواند ما را تغییر دهد. آکسییر دنیایی خلق کرده که عاشقش میشوید؛ پرفراز و نشیب و ترسناک، الهام بخش و دلربا. یک قصه ی فراموش نشدنی پر از معجزه و امید که به ما یاد میدهد چطور تنهاییمان را با تنهایی دیگران شریک شویم، و ناامیدی را به مقاومت تبدیل کنیم. در برابر وسوسهی خواندن این داستان پر از شور وهیجان نمیتوان مقاومت کرد. داستانی که سیاهی و تاریکی را به روشنایی و سبزی زندگی پیوند میدهد.