اهریمن گفت: «سرنوشت تو این بوده که پادشاه هفت کشور شوی، حال نیز سرنوشتت این است که خوراک شبانهروزت، کژدمی باشد که آن را بالا میآوری و فرو میبری، مگر آنکه فرهی ایزدی جمشیدشاه را به چنگ آوری و نابود کنی…»
کاوه درفشش را، که بالای سرش گرفته بود، پایین آورد و گفت: «روانهای ابری سپاهیان فریدوناند، همانگونه که دیوان و آدمیان سپاهیان ضحاک هستند؟» «آری، آری روانهای ابری به یاری فریدون آمدهاند.»
پس از ضحاکماردوش، فریدون بر تخت پادشاهی نشست. او که همهی عمر خود، از کودکی تا جوانی در کوه و کمر، سرگردان بود و از دست ضحاک میگریخت؛ حال که به پادشاهی رسید با داستانی تازه روبهرو شد.
در کاخ فریدونشاه، هیاهو بود. شاهی و شاهو و شاها سه فرزند او که حال، بزرگ شده و هر یک، یال و کوپال پهلوانی داشتند، خشمگین به تاجگاه آمدند. شهرناز و ارنواز دنبال فرزندان خود بودند.
او را پدر، آزادیبخش، جنگسالار و دروگر میخوانند اما آنهنگام که با زرهی سرخ، سپاهی پرتعداد و قلبی سنگین بهسوی سیارهی آبی و کمرنگ شیرجه میزند، حس میکند پسربچهای بیش نیست. دهمین سال جنگ و سیودومین سال زندگی...
با سوفی، آگاتا، تدروس و بقیهی دانشآموزان در کملات همراه شوید و شاهد دورهی زمانی جدیدی در جنگل بیانتها باشید. جایی که دانشآموزان ابدی و هرگزی باید در شرایطی یکسان، از مرزهای مدرسه قدم به بیرون بگذارند و وارد...
با سوفی، آگاتا، تدروس و بقیهی دانشآموزان در کملات همراه شوید و شاهد دورهی زمانی جدیدی در جنگل بیانتها باشید. جایی که دانشآموزان ابدی و هرگزی باید در شرایطی یکسان، از مرزهای مدرسه قدم به بیرون بگذارند و وارد...
سیزده سالگی سنی است که «ساوی» یک بومانت آشکار می شود... و میبز بومانت با برادری که می تواند با قدرت خودش طوفان به پا کند و برادر دیگری که تولید برق می کند آرام و قرار ندارد تا بفهمد قرار است ساوی خودش چه باشد اما درست...
سیزده سالگی سنی است که «ساوی» یک بومانت آشکار میشود... و میبز بومانت، با برادری که میتواند با قدرت خودش طوفان به پا کند و برادر دیگری که تولید برق میکند، آراموقرار ندارد تا بفهمد قرار است ساوی خودش چه باشد. اما...
جیپسی بومانت همیشه از آن بچههای شوخوشنگ و سربههوا و بیخیال بوده، برای همین خیلی دلش را صابون میزند که قرار است با رسیدن سیزدهمین روز تولدش، قدرتی عجیبوغریب پیدا کند؛ مثلاً بتواند با قدرتش جنبوجوشکنان تا...
تنها یک آرزو، سپیدهی جدیدی را رقم میزند.هر هزاره، بهدنبال قطعات گمشدهی طومار هزار دعا جستجو میشود، چون آنها قدرت احضار کامی اژدهای بزرگ و درخواست هر آرزویی را دارند.زمانیکه معبد در آتش میسوزد، یومکو با...
سلنا سارداثین، قاتل هجده ساله را پس از پایان یک سال تحمل رنجِ مرگبار در معادن نمک اندوویر به خاطر جرمهایش، به زور نزد ولیعهد میبرند. شاهزاده دوریان آزادیاش را به یک شرط به او میدهد: باید در مسابقهای برای استخدام...
سلنا سارداثین، قاتل هجده ساله را پس از پایان یک سال تحمل رنجِ مرگبار در معادن نمک اندوویر به خاطر جرمهایش، به زور نزد ولیعهد میبرند. شاهزاده دوریان آزادیاش را به یک شرط به او میدهد: باید در مسابقهای برای استخدام...
سلینا ساردوثین قهرمان پادشاه است اما به هیچ وجه به سلطنت وفادار نیست، چون مردی که سلینا به او خدمت میکند، قصدی شوم در سر دارد. اما کار کردن برخلاف خواستهی اربابش، چندان هم آسان نیست و سلینا در مدتی که سعی میکند...
سلینا ساردوثین قهرمان پادشاه است اما به هیچ وجه به سلطنت وفادار نیست، چون مردی که سلینا به او خدمت می‌کند، قصدی شوم در سر دارد. اما کار کردن برخلاف خواسته‌ی اربابش، چندان هم آسان نیست و سلینا در مدتی که سعی...
سلینا به بهایی گزاف از رقابتی مرگبار و اندوهی هولناک جان سالم بهدر برده و حالا باید به سفری برود که او را با سیاهترین حقیقت درونش روبهرو خواهد کرد... حقیقتِ میراثی که میتواند زندگی و آیندهاش را تا ابد دگرگون کند....
سلینا به بهایی گزاف از رقابتی مرگبار و اندوهی هولناک جان سالم بهدر برده و حالا باید به سفری برود که او را با سیاهترین حقیقت درونش روبهرو خواهد کرد... حقیقتِ میراثی که میتواند زندگی و آیندهاش را تا ابد دگرگون کند....
در دل طبیعت وحشی روسیه، بیشتر طول سال زمستان است و واسیلیسا و خواهر و برادرهایش عاشق آناند که در آن شبهای طولانی، دور آتش جمع شوند و به داستانهای پرستارشان گوش کنند. واسیا، بیش از هر داستانی، داستان سرماگین را دوست...