فرشتگان و شیاطین
در کشوری دیگر، نگهبانی جوان روبه روی ردیف بیشماری از نمایشگرها نشسته بود و تصاویر زندهای را تماشا میکرد که از صدها دوربین ویدیویی بیسیم مداربسته از سرتاسر آن بنای عظیم میآمد. تصاویر انگار صفی بیانتها را شکل میدادند که مدام از برابر چشمش میگذشت.
در کشوری دیگر، نگهبانی جوان روبه روی ردیف بیشماری از نمایشگرها نشسته بود و تصاویر زندهای را تماشا میکرد که از صدها دوربین ویدیویی بیسیم مداربسته از سرتاسر آن بنای عظیم میآمد. تصاویر انگار صفی بیانتها را شکل میدادند که مدام از برابر چشمش میگذشت.
سرسرایی مزین و مجلل.
دفترکاری خصوصی.
آشپزخانهای صنعتی.
تصاویر که میگذشتند و تماشایشان میکرد، خیالپردازیهایی به سراغش آمد که میکوشید از آنها دوری کند. کشیکش داشت تمام میشد؛ با این همه هنوز سرحال و گوش به زنگ بود. هر چه باشد، خدمت در این جا برایش افتخار بود و بالاخره روزی پاداش بزرگ خود را میگرفت.



