جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!
ماجرای خانم شارلوت 7 (خانم معلم معرکه)
خانم شارلوت، معلم سرخانه، هوای تازهای در خانهی ما دمیده است. «خداحافظ درسهای خستهکننده! سلام، آزادی!» ما اول فکر میکردیم که او جادوگر است، مخصوصاً وقتی دیدیم با سنگ زیر کلاهش حرف میزند، اما رفته رفته زندگی همهی ما را تغییر داد. حتی زندگی پدر و مادرمان را…
خانم شارلوت، معلم سرخانه، هوای تازهای در خانهی ما دمیده است. «خداحافظ درسهای خستهکننده! سلام، آزادی!» ما اول فکر میکردیم که او جادوگر است، مخصوصاً وقتی دیدیم با سنگ زیر کلاهش حرف میزند، اما رفته رفته زندگی همهی ما را تغییر داد. حتی زندگی پدر و مادرمان را…