امروز صبح نینا تعریف می کرد که با موشک به کره ی ماه سفر کرده است!دوستانش خیلی هیجان زده به نظر می رسیدند...ولی چیزی که نینا تعریف کرده بود حقیقت نداشت! تو چطور؟ آیا به خوبی فرق تخیل و واقعیت را متوجه می شوی؟ آیا تا به...
همه میگویند که او جادوگر است.از خانه اش صداهای عجیب و غریب و ترسناکی می آید.یک روز که وحید از مدرسه بر می گردد.متوجه میشود ای داد!کلیدش را توی خانه جا گذاشته.او که از خرید بر می گردد وحید را به خانه ی خودش می برد.وحید...
«دست از سرم بردارید» قصه ی بامزه ی یک مادربزرگ پیر و ظاهراً بی حوصله است که فقط دوست دارد تنها باشد و ژاکت ببافد، اما هرجا که میرود دور و برش شلوغ است. او بالاخره یک جای ساکت پیدا میکند، ولی وقتی کارش تمام میشود...
هانا و لیزی دوست های صمیمی هستند.با هم به کودکستان می روند و توپ بازی و دوچرخه سواری میکنند.روزی،آن ها موقع توپ بازی دعوایشان می شود و با هم قهر می کنند.هانا به لیزی می گوید که رفتار او زشت بوده. اما بعد،متوجه می شود...
داستان «دلم برایت تنگ شده عزیز دلم!» داستان دوست داشتن و محبت میان مادر و فرزند است. تا جایی که خیالپردازی و دوست داشتن دست به دست هم میدهند تا دیگر هیچ مانعی برای رسیدن آن دو به یکدیگر وجود نداشته باشد.
وسط یک اقیانوس جزیره ای قرار گرفته که تمام ساکنین آن دماغ های بزرگی دارند. این موضوع مشکلات زیادی را برای آن ها به وجود آورده است؛ به عنوان مثال ساکنین این جزیره نمی توانند چای بنوشند، چون دماغ آن ها داخل ظرف فرو می...
دختربچهای شش ساله پیش مادربزرگش میرود تا برایش یک لباس بدوزد. سالهای بعد او که بزرگتر شده و هنوز عاشق لباسش است و در عین حال میخواهد به محیطزیست هم کمک کند، دنبال راهی میگردد تا مجبور نباشد لباس را دور بیندازد...
سوفی دلش میخواهد بهترین و زیباترین هدیه را برای مامان بزرگش درست کند. هدیهای که مامان بزرگش تا به حال از کسی نگرفته باشد.سوفی قصد دارد یک کلاه حصیری کهنه را به کلاه قشنگی تبدیل کند. کلاهی که میداند مامانبزرگش...
خیلی راحت میشود فهمید که تانیا کی دلش نمیخواهد کاری را بکند؛ چون جیغ میزند: این کار را نمی کنم آن قدر بلند داد میزند که همهی همسایهها میتوانند صدایش را بشنوند. تانیا دلش نمیخواهد چهکارکند؟ بعضی وقتها دلش...
همه ی کودکان نقاش هستند مشکل این است که وقتی بزرگ میشوند،چطوری نقاش بمانند. توی کلاس هنر،همه چیز باید مرتب و منظم سرجای خودش باشد.بچه ها هم باید ساکت بنشیند و جیک شان در نیاید. معلم هنر دوست دارد بچه ها آن طوری که او...
بیدی با پدر و مادرش به منطقهی جدیدی اسبابکشی میکند.او در آنجا هم مثل همیشه، کارهایش را به روش خودش انجام میدهد. وقتی کار اسبابکشی تمام میشود، بیدی تصمیم میگیرد باغچهای پُر از گُل و سبزیجات درست کند. اما...
من خانهام را خیلی دوست دارم.اما بعضی روزها دوست دارم که از خانهام بروم بیرون و خانههای دیگری را کشف کنم...
در این کتاب زندگی روزمره ی کیان را در کنار زندگی هفت کودک دیگر از هفت کشور متفاوت میبینیم؛ هر کدام از این بچهها با شادی ها، غم ها و زندگی های مخصوص به خود در نقطهای از دنیا زندگی میکنند. تصاویر کتاب روایتگر...