كال بقيه روز نشست و با تمركز، ماسه جابه جا كرد. به جاي اينكه روش روز اولش را پيش بگيرد، هر ماسه اي را با تلاش جدا مي كرد، به زحمت بلندش مي كرد، با همه ي توان مغز خسته اش آن را هل مي داد و سر جايش مي گذاشت. آن روز كال به خودش اجازه داد آزمايش كند. او سعي كرد آرام تر به ماسه ها نزديك شود. سعي كرد به جاي اينكه ماسه ها را بلند كند، با ذهنش آن ها را بغلتاند. سعي كرد با هربار تمركز، تعداد بيشتري ماسه را جابه جا كند. او قبلا هم اين كار را كرده بود. روش او به اين شكل عمل مي كرد كه به جاي تمركز روي سيصد دانه شن جدا از هم، چند دانه شن را شبيه يك چيز واحد، مثلا ابر ماسه اي، تصور مي كرد.
دست کاری زمان و مکان 1 (آشوب در کهکشان)
چه کسی مرغ خام را توی کمد یازمنی گذاشت؟
اولین باری که سل، گبی را میبیند در شرایطی کاملاً نامساعد بهسر میبرند!
سل سومین باری است که طی سه روز به دفتر مدیر مدرسه آمده و تازه هفتهی
اول مدرسه است. گبی، رئیس شورای دانشآموزی و سردبیر روزنامهی مدرسه هم
آنجاست تا از دوستش یازمنی حمایت کند که همین چند دقیقه پیش با سل دعوا
کرده است. گبی مصمم است که هر طور شده ثابت کند که چپاندن یک مرغ خام توی
کمد یازمنی کار سل بوده است، با اینکه هیچکس ندیده او این کار را انجام
بدهد و آن مرغ هم به طرز اسرارآمیزی غیبش زده است.
سل توی شعبدهبازی رودست ندارد ولی برای انجام این تردستی به استعدادی تکیه
میکند که هیچکس فکرش را هم نمیکند... شاید بهجز گبی که هیچ ترفند و
حقهای از چشمهای تیزبینش مخفی نمیماند. وقتی گبی میفهمد که سل میتواند
با چیزهایی بزرگتر از یک مرغ هم شعبدهبازی کند دیگر مطمئن میشود که
همکار خوبی پیدا کرده است. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: اگر آنها فضا و
زمان را دستکاری کنند، کل جهان به خطر میافتد.
چه کسی مرغ خام را توی کمد یازمنی گذاشت؟
اولین باری که سل، گبی را میبیند در شرایطی کاملاً نامساعد بهسر میبرند!
سل سومین باری است که طی سه روز به دفتر مدیر مدرسه آمده و تازه هفتهی
اول مدرسه است. گبی، رئیس شورای دانشآموزی و سردبیر روزنامهی مدرسه هم
آنجاست تا از دوستش یازمنی حمایت کند که همین چند دقیقه پیش با سل دعوا
کرده است. گبی مصمم است که هر طور شده ثابت کند که چپاندن یک مرغ خام توی
کمد یازمنی کار سل بوده است، با اینکه هیچکس ندیده او این کار را انجام
بدهد و آن مرغ هم به طرز اسرارآمیزی غیبش زده است.
سل توی شعبدهبازی رودست ندارد ولی برای انجام این تردستی به استعدادی تکیه
میکند که هیچکس فکرش را هم نمیکند... شاید بهجز گبی که هیچ ترفند و
حقهای از چشمهای تیزبینش مخفی نمیماند. وقتی گبی میفهمد که سل میتواند
با چیزهایی بزرگتر از یک مرغ هم شعبدهبازی کند دیگر مطمئن میشود که
همکار خوبی پیدا کرده است. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: اگر آنها فضا و
زمان را دستکاری کنند، کل جهان به خطر میافتد.