بچه ها در حیاط مهدکودک هستند. هر کدام یک کاری را انجام می دهند. اگر تو هم اینجا بودی چه کاری می کردی؟ چه چیزهایی را می دیدی؟ چه بوهایی حس می کردی؟ چه صداهایی می شنیدی؟ حالا یکی از چیزهایی را که دوست داری اینجا ببینی بکش.
احساسات من (یک نفس عمیق بکش!)
احساسات من (یک نفس عمیق بکش!)
روبی از سگها خیلی میترسید و وقتی سگی را میدید پشت سر مامانش قایم میشد. اندی از آب میترسید و دن هم از زخمی شدن و جاش هم از رفتن روی صحنه جلوی تماشاچیها میترسد. ولی با کمک هم، تصمیم گرفتند به ترسهایشان غلبه کنند…