شاید بزرگترها وانمود میکنند که رابطه بهتری با شنیدن توصیه دارند، اما راست راستش این است که هیچکس دل خوشی از شنیدن توصیه ندارد؛ آن هم از زبان یک شخص مجهول الهویه به نام «سلستن». اما سلستن در یک عملیات دل خنک کننده، بچهها را با بزرگترها نصیحت میکند و پنج نسخه مشخص دارد با این مضمونها: کلاه ایمنی قشنگ است؛ بازی خطرناک، خطرناک است؛ کمک کردن به دیگران بیشتر وقتها سخت است؛ همیشه پشت درها مهمان هیجانانگیزی نیست؛ خوابیدن راحتترین کار دنیا نیست.
زنان و مردانی که ایران را ساختند (مدیری که به انفجار مدرسه اش خندید : میرزا حسن رشیدیه)
زنان و مردانی که ایران را ساختند (مدیری که به انفجار مدرسه اش خندید : میرزا حسن رشیدیه) درباره ی زنانی و مردانی است که با سرمایه، استعداد و تلاش خود، در ایران کاری مهم انجام داده اند یا نام ایران را در جهان بلندآوازه کرده اند.
هر شب خواب الفبا می دید. حرف ها چشم به راه بودند، چشم به راه برق چشم های بچه ها. می خواستند زیر سوسوی کنجکاو آن چشم ها از خاموشی در بیایند. باید کاری می کرد تا سکوت الفبای فارسی بشکند. باید صدای حرف ها را در می آورد. انگار خنده بچه ها را تماشا می کرد. باید بر سر هر دندان، حرفی می نشاند...
زنان و مردانی که ایران را ساختند (مدیری که به انفجار مدرسه اش خندید : میرزا حسن رشیدیه) درباره ی زنانی و مردانی است که با سرمایه، استعداد و تلاش خود، در ایران کاری مهم انجام داده اند یا نام ایران را در جهان بلندآوازه کرده اند.