كال بقيه روز نشست و با تمركز، ماسه جابه جا كرد. به جاي اينكه روش روز اولش را پيش بگيرد، هر ماسه اي را با تلاش جدا مي كرد، به زحمت بلندش مي كرد، با همه ي توان مغز خسته اش آن را هل مي داد و سر جايش مي گذاشت. آن روز كال به خودش اجازه داد آزمايش كند. او سعي كرد آرام تر به ماسه ها نزديك شود. سعي كرد به جاي اينكه ماسه ها را بلند كند، با ذهنش آن ها را بغلتاند. سعي كرد با هربار تمركز، تعداد بيشتري ماسه را جابه جا كند. او قبلا هم اين كار را كرده بود. روش او به اين شكل عمل مي كرد كه به جاي تمركز روي سيصد دانه شن جدا از هم، چند دانه شن را شبيه يك چيز واحد، مثلا ابر ماسه اي، تصور مي كرد.
دنیا بهار امسال تمام می شود
اِلنور دراس مطلبی از یک دانشمند دانشگاه هاروارد میخواند که در آن پیشبینی کرده شهابسنگی در اواخر آوریل به زمین برخورد خواهد کرد. بهلطف پدربزرگ تدارکاتچیاش او یکچیزهایی دربارهی پایان دنیا میداند؛ پدربزرگی که غذاهای منجمد و یخزده جمع میکند، به این امید که شاید روزی به درد بخورد. برای همین اِلنور میداند خانوادهاش برای این فاجعه آماده خواهند بود. اما بقیه چی؟ درواقع بهجز مَک که از زمان مهدکودک باهم دوست هستند، دوست دیگری ندارد، با این وجود وظیفهی خودش میداند که همهی همکلاسیهایش را از اتفاق پیش روآگاه کند و آنها را آماده کند.
به هر حال آدم همیشه نمیتواند برای تمام چیزهایی که زندگی سرِ راهش قرار میدهد، آماده باشد. ولی دنیای اِلنور قرار است تغییر کند.
اِلنور دراس مطلبی از یک دانشمند دانشگاه هاروارد میخواند که در آن پیشبینی کرده شهابسنگی در اواخر آوریل به زمین برخورد خواهد کرد. بهلطف پدربزرگ تدارکاتچیاش او یکچیزهایی دربارهی پایان دنیا میداند؛ پدربزرگی که غذاهای منجمد و یخزده جمع میکند، به این امید که شاید روزی به درد بخورد. برای همین اِلنور میداند خانوادهاش برای این فاجعه آماده خواهند بود. اما بقیه چی؟ درواقع بهجز مَک که از زمان مهدکودک باهم دوست هستند، دوست دیگری ندارد، با این وجود وظیفهی خودش میداند که همهی همکلاسیهایش را از اتفاق پیش روآگاه کند و آنها را آماده کند.
به هر حال آدم همیشه نمیتواند برای تمام چیزهایی که زندگی سرِ راهش قرار میدهد، آماده باشد. ولی دنیای اِلنور قرار است تغییر کند.