سه گانه داستان سریر سنگی (کتاب اول شمشیرهای امپراتور)
کیدن با چشمانش که همچون آتش زبانه می کشیدند به او نگاه کرد و گفت: «از یه چیز مطمئنم و اون اینه که آدولین دنبال من به اینجا اومدن و راهب ها به خاطر من کشته شدن.»
ـ این حقیقت داره، اما همه ی حقیقت نیست.
ـ مثل راهب ها حرف میزنی.
ـ درسته که نوک شمشیر الان به طرف توست، ولی این کشت و کشتار با تو متوقف نمی شه. بذار بهت بگم من از چی مطمئنم: انسان ها مثل حیوون می مونن. همه شون عین همدیگه ان:
سایر کتاب های همین ناشر
نظر شما درباره این محصول
پرسش و پاسخ
موجود شد خبرم کن!
سه گانه داستان سریر سنگی (کتاب اول شمشیرهای امپراتور)شمارهات را بگذار؛ همان لحظهای که این کالا به انبار برگشت، برایت پیامک میکنیم.
فقط برای همین کالا پیامک میشود — تبلیغاتی در کار نیست.
ثبت شد!
بهمحض موجود شدن، اولین نفری هستی که خبردار میشود.



