پارادیس به جنگلی که هر لحظه تاریکتر میشد اشاره کرد و گفت: «همینحالا، من میرم سراغ هیولای خرسیِ کلّهکوسهای. قبل از اینکه شهردار رو بخوره. شما دو تا، مثل شیر با من میآیین یا هنوز دهنتون بوی شیر میده؟»
بن دستش را بالا برد: «من مثل شیر میآم.»
ویسلی دستش را بالا برد: «من دهنم بوی شیر میده.» چپچپ به بن نگاه کرد. آهی کشید و گفت: «خیلی خب. من هم با شما همراه میشوم. اما بهتون هشدار میدهم، اگر من زندهزنده خورده شدم، شما دو نفر شخصاً مسئولید.»ش
کرکس
در میان محوطهی بتونی و پرت کارخانهی خودروسازی کرکس، موتور ماشین شاسیبلندی به غرش درآمد، ماشین از جا کنده شد و بهسرعت محوطه را ترک کرد. در آسمان باز شده بود و باران سیلآسا میبارید، طوریکه زمین حسابی خیس و سُر شده بود، اما راننده عین خیالش نبود. پایش را گذاشته بود روی گاز، توی محوطهی بیدروپیکر کارخانه میتاخت و نالهی لاستیکهای خیس ماشین را که به زمین میسایید درآورده بود. وقتی بالاخره ترمز کرد، نالهها به جیغی بلند تبدیل شدند و ماشین از حرکت ایستاد.درهای ماشین از دوطرف باز شد و مأمو...ش
سیمون و لیزا در مدرسه با پسری آشنا میشوند که عجیبوغریب است. او به سیمون کمک میکند تا روباتش را تعمیر کند. نامش بن میلر است. بچهها میفهمند که او پسر اتو میلر رییس کارخانهی کرکس است. کمی بعد یکی از آدمهای اتومیلر به مدرسه میآید که دنبال بن میگردد. بچهها کمکش میکنند تا فرار کند و در کمال شگفتی میفهمند که بن انسان نیست، یک روبات انساننماست...