دکتر هنری جکیل، یکی از بهترین پزشکان لندن، رازی دارد که هیچکس از آن خبردار نیست. او هر شب در آزمایشگاهش مشغول کار است، اما نه دارو درست کردن؛ بلکه در حال ساختن معجونی است که نیمهی بد انسان را از نیمهی خوبش جدا میکند. او دقتی از این معجون مینوشد، متوجه میشود که نیمهی بد او مردی زشت و شیطان صفت به نام ادوارد هاید است. آیا ممکن است که دکتر جکیل و آقای هاید بتوانند در کنار هم زندگی کنند یا آقای هاید عرصه را بر دکتر جکیل تنگ خواهد کرد؟ از کتابخانهی کلاسیک مهتاب وارد دنیای شاهکارهای جاودانهی ادبیات شوید.
مادرم ازدواج کرد و مصیبت های بعدی
زندگی چارلی هاکل بدجور آشفته شده اول اینکه پدر و مادرش از هم طلاق گرفتهاند بدتر از همه مادرش دارد ازدواج میکند و حالا او ناچار است با چند غریبه در خانه زندکی کند: یکی ناپدری نچسبش؛ دیگری برادر ناتنی پنج سالهاش توماس تخس که خلوت اتاقش را از چنگش درآورده و موی دماغش شده؛ و بدتر از همه، ناخواهریاش لیدیا که تلفن را زمین نمیگذارد. هرچند مادرش قول داده که کمکم همه چیز روبهراه میشود، ولی این حرفها چارلی را راضی نمیکند. او دلش میخواهد همه چیز در یک چشم به هم زدن به روال گذشته برگردد.