… اتاق بکتاش را قبلاً دیده بود. در کودکی! با حارث به آنجا آمده بودند برای مراسم نهار بازی. سر ظهر مرداد، بکتاش میشد آشپز و پیالههایشان را پر از دوغ میکرد و با کف دست کاکوتی خشک میمالید و خرد میکرد روی دوغ. بعد هر سه مینشستند روی لبهی ایوان و پاهایشان را میانداختند پایین و تکان میدادند و نان را در دوغ ترید میکرد و میخوردند و از آرزوهای بزرگ و کوچکشان میگفتند. همانروز عصر بود که رابعه ملافهی سفید دور خودش پیچیده بود و در حیاط و ایوان دنبال بکتاش کرده بود و به اصرار میخواست تا با...
کارگاه کرگدن در باغ وحش مرموز 6 (ماجرای شی واوای قلدر)
شایعه، حرف وحدیث و پچپچهای مخفیانه این روزها حسابی بین حیوانات باغوحش رواج داشته. غریزهام به من میگفت که قرار است اتفاقی بیفتد. توی کتاب راهنمای کارآگاهبازی حیوانات خوانده بودم «همیشه باید حواستان جمع باشد و از غریزهی کارآگاهی خود پیروی کنید.» من آن قسمت «غریزهی کارآگاهی» را خیلی دوست دارم. نمیدانم دقیقا منظورش چیست، ولی ازش خوشم میآید.
چه کسی گفته همهی پرندهها پرواز کنند؟
چه کسی به همهی حیوانات دستور داده مشغولِ کار شوند؟ چه کسی گفته لاکپشته حیوان بیمصرفی است؟
این قلدربازیها کار چه کسی است؟
آیا کارآگاهکرگدن میتواند با او طرف شود و حسابش را برسد؟