دستم را انداختم دور کمرش و زور زدم.انگار شیری را بغل کرده بودم؛یک تن وزن داشت. کرنشا پنجه هایش را فرو کرده بود توی لحافی که بچگی ها،عمه بزرگه ام،ترودی،برایم یافته بود.ناامید شدم و ولش کردم. کرنشا پنجه هایش را کشید بیرون و گفت:«ببین!من نمی تونم تا وقتی کمکت نکرده،برم.دست من نیست که» «پس دست کیه؟» کرنشا با همان چشم های تیله ای و سبزش به من خیره شد؛پنجه هایش را گذاشت روی شانه ام.بوی کف صابون و نعناع می دادو گفت:«تو جگسون...دست توئه»
ایوان منحصر به فرد
ایوان گوریل آرامی است که به ندرت از چیزی ناراحت میشود. او در یک مرکز تفریحی بازیهای ویدیویی زندگی میکند. ایوان خاطرهای از گذشتهاش ندارد و در حال زندگی میکند؛ عاشق نقاشی کشیدن است و به چیزی جز هنر فکر نمیکند… تا اینکه روبی بچه فیل، وارد میشود و ایوان میتواند زندگی را از دریچهی چشمهای روبی ببیند. ورود روبی یعنی شروع تغییر، تغییر برای زندگی بهتر.
از همین نویسنده
سایر کتاب های همین ناشر
اسم من ( پپا ) است و این کتاب درباره بابابزرگ من است.
بابابزرگ من عاشق باغبانی و ساختن و تعمیر کردن است.
تق! تق! اما او بیشتر از همه عاشق بازی کردن با من و برادرم کوچولویم ( جورج ) است.
دوست داری با خانوادهی پپا بیشتر آشنا شوی؟ و...
کتاب خوب بلدم روی لگن بنشینم (دایان دیگه بزرگه 2)، اثر آندرئا پینینگتن ، با ترجمه مهدی حجوانی ، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات افق ، به چاپ رسیده است.
کتاب «بهترین مامان دنیا» از اوّل تا آخرش دربارهی مامان دوست داشتنی و مهربان پپا است. مامان پپا در خانه خیلی کار میکند. در بیرون از خانه هم همینطور و با همهی این کارها با پپا و برادرش جورج هم بازی میکند. این کتاب از مجموعهی «دنیای پپا» دربارهی مامانها است. پپا و برادرش جورج در این کتاب به همراه مامان کمک میکنند تا بچّههارفتارهای اجتماعی را یاد بگیرند و با مسائل و مشکلات زندگی راحت کنار بیایند.
یونانیان یگانه شما را به روزگار افسانهای خدایان و قصههای قهرمانان میبرند، به روزهای جنگ و خون و خونریزی و تراژدیها و حماسههای حیرتانگیز.
من روز جمعه ساعت 12 شب به دنیا آمدم. پرستار و عاقلهزنهای همسایه میگفتند که چون در آخرین لحظات جمعه شب به دنیا آمدهام، سرنوشت نحسی در انتظارم خواهد بود.
اما سرنوشت شوم دیوید پیش از تولدش آغاز شده بود، چرا که او شش ماه پس از مرگ پدرش به دنیا آمد.
آیا می خواهید بدانید که:
چرا سلحشوری بازیگوش انگشت خودش را قطع کرد؟
کار کثیف و حالبههمزن مسئول تخلیهی چاه چه بود؟
آبریزگاههای تهوعآور دژها چگونه بودند؟
پس کتاب را بخوانید تا بدانید که در سیاهچالهای وحشتناک چه میگذشت و جنگجویان صلیبی جنایتکار چه میکردند. بخوانید تا از کار اشباح شبرو و معروفترین سلحشور دنیا، سنت جرج، سر در بیاورید.
هیولایی پرنده، خواهر کوچک روون پسر نوجوان روستا را میرباید. روون باید برای نجات خواهرش به سرزمین دشمنان دیرینه سفر کند. او و همراهانش در این سفر دور و دراز و پرخطر، فقط مجموعهای از پیشگوییهای معماگونه و رازآلود را همراه دارند. اما آنها در پایان جستوجو با معمای بزرگتری روبهرو میشوند و راز شگفتانگیزی برملا میشود. به نظر مردم روستای رین «روون» پسر ضعیف و ترسویی است که برای نجات روستا از خطر نابودی، نمیتوان به او امید بست. آیا به راستی کاری از دست روون ساخته نیست؟
میخواهم برای دخترعمویم، ملکهی انگلستان، نامه بنویسم!
قرار است جودی برای درس مطالعات اجتماعی، درخت خانوادگی یا همان شجرهنامه درست کند.
او از روی مدارک قدیمی خانوادگیشان میفهمد که ممکن است با ملکهی انگلستان نسبت فامیلی داشته باشد!
جودی آرام و قرار ندارد تا هرچه زودتر این خبر دست اول را به دوستهایش بگوید. اما در کلاس، وقتی جسیکا از درخت خانوادگیاش میگوید، رازهای تازهای برملا میشود که جودی را حسابی غافلگیر میکند.
آقای فاگ که در لندن زندگی آرامی دارد ناگهان روز دوم اکتبر 1872 با دوستانش شرط میبندد که کرهی زمین را هشتاد روزه دور بزند و دوباره به لندن برگردد.
دوستانش و بسیاری از مردم معتقدند که چنین چیزی امکان ندارد، چون کافی است که او در راه از کشتی یا قطاری جابماند و یا گرفتار طوفان یا دزدان شود؛ اما او چنان مصمم است که با شتاب به خانه میرود، فوری ساکی برمیدارد و با خدمتکارش قطاری میگیرد و به راه میافتد. اما چرا کارآگاه فیکس او را تعقیب میکند؟ آیا نجات آدا، همسر مهاراجه از مرگ کار عاقلانهای است؟ و بالاخره آیا آقای فاگ همهی ثروتش را به خاطر این شرطبندی عجیب از دست نخواهد داد؟
میمینی سفارشهای مادرش را از یاد میبرد و در شلوغی خیابان مقابل فروشگاه اسباببازی میایستد و گم میشود. حالا میمینی باید چه کار کند؟
در شهر داستانی، همه برای زندگی بهتر به هم کمک میکنند. در هر کتاب از کتابهای این مجموعه بچهها در دل قصه با یکی از شغلها آشنا میشوند.
شاهزاده ایرانی (مجموعه ی 2 جلدی قابدار)
وقتی سپاه پارس به الموت ، شهر شاهدخت تهمینه ، حمله می کند و خنجر شگفتانگیز را به چنگ می آورد ، تهمینه به ناچار همراه با شاهزاده دستان قدم در راهی می گذارد که او را تا وادی افسون شده با افعی های مرگبار پیش می برد.
اریک آرتوربلر (1903-1950) رماننویس و روزنامهنگار پر آوازهی انگلیسی با نام نویسندگی جورج اورول شناخته می شود. او در شهر موتیهاری از ایالتهای هندوستان متولد شد ووقتی یک ساله بود، مادرش او و خواهر بزرگترش را به انگلستان برد. این نویسنده را بیشتر با دو رمان قلعهی حیوانات و 1984 میشناسند. رمان قلعهی حیوانات در سال 1945 میلادی در انگلستان منتشر شد و در اواخر دههی 1950 میلادی به شهرت رسید. گروهی از حیوانات. در اقدامی آرمان گرایانه و انقلابی، آقای جونز را از مزرعهاش فراری میدهند تا برابری و رفاه را در آن برقرار سازند، اما ایجاد تغییر به این سادگیها نیست.
کتابهای این مجموعه، داستانهایی جذاب و نقاشیهایی دوستداشتنی دارند. این کتاب کوچک هم در دست کوچولوها به خوبی جا میگیرند و هم در خاطرهی آنها تا سالها زندهاند.
تاریخ با تکههای زشت جا افتادهاش!
سدههای میانی مصیبتبار شما را به روزگار طاعون و جنگ و شکنجه میبرد، دورانی که زنان کلاههای بلند نوکتیز سر میکردند و دهقانها بدجور بیاعصاب و شورشی بودند.
پپا و سوزی همیشه بهترین دوست هم بودهاند و خواهند بود! یک روز مامان پپا برای او و سوزی تعریف میکند که آنها از چندماهگی با هم دوست بودهاند. پپا باورش نمیشود که زمانی نینیکوچولو بودهاند. یعنی چه شکلی با هم دوست شدهاند و چه جوری با هم بازی میکردهاند؟
جادوگر پیشگویی میکند: «دشمن اینجا در تاریکی پنهان است. نادانها مواظب باشید!»
روزی به طور غیرمنتظره، کولیها از راه میرسند. مردم روستا به کولیها اعتماد ندارند. آیا کولیها همان دشمنی هستند که جادوگر از آمدنشان خبر داده است.
روون پسر نوجوان روستا، میکوشد که معمای جادوگر را حل کند اما در شبکهای از دسیسه و خطر به دام میافتد. به نظر مردم روستای رین «روون» پسر ضعیف و ترسویی است که برای نجات روستا از خطر نابودی، نمیتوان به او امید بست. آیا به راستی کاری از دست روون ساخته نیست؟
سطح 1 از مجموعه کتاب کلاس اولی، کتاب اولی: برای کودکان نوسوادی که درسهای 1 تا 5 کتاب فارسی اول دبستان را تمام کردهاند و میخواهند کلمهخوانی و جملهخوانی را تمرین کنند.
اولین مسابقه ی کتاب خوانی در راه است. گروه کرم کتاب های مدرسه ویرجینیا دیر دارند از صبح تا شب کتاب می خوانند. جودی دمدی و گروهش کتاب می خوانند و نکته های مهم را حفظ می کنند. آن ها سر میز شام، زیر پتو یا توی کلاس کاراته کتاب می خوانند؛ حتی سعی می کنند تندخوانی کنند. آیا کرم کتاب های معمولی می توانند با گروهی از آکادمی درخت هوش رقابت کنند؟ شایعه ای بر سر زبان ها افتاده که یک کلاس چهارمی توی گروه رقیب است! این همه هیجان نفس هر کرم کتابی را بند می آورد.
پدر، تو چهطور به دختر نابغهات میگویی: بیشعور!
پدر و مادر ماتیلدا لقبهای زشتی به دخترشان دادهاند: حقهباز! احمق! بیشعور! دروغگو! اما اتفاقاً ماتیلدا یک دختر کوچولوی نابغه است. پس باید دید که چهطور میتواند روی دست پدر و مادرش بلند شود و به مدیر مدرسه بفهماند که استعداد و قدرتی کاملاً استثنایی دارد.
رولد دال مینویسد: «اگر میخواهید دنیا را از دریچهی چشم کودکان ببینید، چهار دست و پا روی زمین زانو بزنید و به بزرگسالانی که بالای سرتان چشمغره میروند و به شما امر و نهی میکنند، نگاه کنید.»
می دانی چه موقع باید از این کتاب استفاده کنی؟
هر وقت که مشق شبت را تمام نکرده ای.
از هر بهانه فقط یک بار می توانی استفاده کنی.
کلاس اول دبستان فرصتی طلایی برای کتاب خوان شدن کودکان ماست، در حالی که کتاب درسی برای پرورش مهارت روان خوانی و کتاب خوانی کودکان کافی نیست.
کمتر کودکی است که شعری از مصطفی رحماندوست از برَ نباشد یا کتابی از او در کتابخانهاش نداشته باشد.
رحماندوست اما این بار در تک تک شعرهای این مجموعه با خداوند بخشنده و مهربان حرف میزند و با زبانی صمیمی و دلنشین او را کودکانه نیایش میکند.
جودی سر کلاس ناگهان میشنود که جنگلهای استوایی در خطر نابودی هستند. وقتی میفهمد که گونههای کمیاب طبیعت هم در خطرند ولی آدمها زبالهسازند،بیشتر میترسد و حالا جودی به فکر نجات دنیا افتاده است…