"تلی از صبح تا شب، تلویزیون تماشا میکرد. وای اگر از برنامهای خوشش میآمد! خودش را به شکل قهرمان آن برنامه درمیآورد. مثل او لباس میپوشید و مثل او رفتار میکرد. این بار او به فیلم «سگ قهرمان» علاقهمند شده بود....
” ریسی ” دختر کوچولوی مغروری است که احساس می کند همه چیز را می داند و هر کاری را بهتر از دیگران انجام می دهد، بخاطر همین موضوع او در هر کجا و هر جمعی همیشه رییس بازی در می آورد. در خانه، موقع مسافرت رفتن و حتی در...
"یک روز در مدرسه، آقا معلم اعلام کرد که: میخواهیم یک مسابقه کوچک هنری برگزار کنیم. هر کس هنری دارد، میتواند در این مسابقه شرکت کند. بچهها با شادی و هیجان دور آقا معلم جمع شدند. یکی از آنها گفت: آقا اجازه من بلدم...
این مجموعه دربر گیرندهی سی جلد کتاب است که شخصیت اصلی هر یک از آنها پسر یا دخترکوچولویی است که یک ویژگی یا عادتی منفی دارد. این داستانها به گونهای هستند که خوانندهی خردسال از همان ابتدا، بدی رفتار شخصیت داستان را...
این مجموعه دربر گیرندهی سی جلد کتاب است که شخصیت اصلی هر یک از آنها پسر یا دخترکوچولویی است که یک ویژگی یا عادتی منفی دارد. این داستانها به گونهای هستند که خوانندهی خردسال از همان ابتدا، بدی رفتار شخصیت داستان...
” سالی ” دختر کوچولوی شاد و سرحالی بود. از نظر وضعیت بدنی در شرایط خیلی خوبی بود چون همیشه به اندازه می خورد و ورزش می کرد. یک روز پدرش به او گفت که تصمیم دارد در مسابقه ی محله شرکت کند. سالی تصمیم می گیرد برای موفقیت...
هامی همیشه دیر میخوابید. او هر شب بهانهای میآورد تا به رختخواب نرود. یک شب میگفت: « من خسته نیستم. خوابم نمیآید.» شبی دیگر میگفت:« میخواهم برنامه تلوزیون را تماشا کنم.» و فکر میکنید تلوزیون چه برنامهای داشت؟
” قلی ” پسر خیلی شاد و سر به هوایی بود. شاد بود چون هر چیزی که با بدنش برخورد می کرد او را قلقلک می داد و او با صدای بلند می خندید. البته این قلقلکی بودن او برای پدر و مادرش مشکلاتی را به همراه داشت به عنوان مثال وقتی...
نگی همیشه نگران بود. وقتی می خواست به پیاده روی برود، نگران بود که باران ببارد. مادر می گفت: امروز هوا آفتابی است! آن وقت نگی نگران می شد که آفتاب پوست صورتش را بسوزاند. بعد هم کرم ضد آفتاب را روی صورتش خالی می کرد.
این مجموعه دربر گیرندهی سی جلد کتاب است که شخصیت اصلی هر یک از آنها پسر یا دختر کوچولویی است که یک ویژگی یا عادتی منفی دارد. این داستانها به گونهای هستند که خوانندهی خردسال از همان ابتدا، بدی رفتار شخصیت داستان...
” بوبی ” پسر خوبی بود اما او یک عیب بزرگ داشت. حتما می پرسید چه عیبی؟ او همیشه بوی خیلی بدی می داد. هیچ وقت اتاقش را تمیز نمی کرد چون از بوی بد آن لذت می برد. حتی موقع مدرسه رفتن شیشه ی ماشین را پایین می کشید تا از...
“دادا” پسری بود که خیلی به سر و وضعش می رسید و به زیبایی و خوش تیپی خیلی اهمیت می داد. او خودش را خوش تیپ و خوش قیافه ترین فرد بین همهی اطرافیانش می دانست. حتی از چهرهی پدر و مادرش هم ایراد می گرفت و به آن ها می گفت...
رزا و رزی دو قلو هستند .دو قلوهایی که خیلی به هم شبیه اند.بعضی وقت ها حتی مادرشان هم آنها را با هم اشتباه می گیرد.هیچ کس نمی تواند بفهمد کدام رزا است و کدام رزی.به همین خاطر همه صدایشان می کنند،«قل قلوها»
تاپ تاپ... تق تق... بوم بوماین صدایی بود که روزی چندبار، در خانه ی تامی شنیده می شد.و پشت سرش هم پدر داد می زد: باز چه را شکستی تامی؟تامی عاشق ورزش بود،همه ورزش ها!او تمام خانه را کرده بود ورزشگاه....فروشگاه اینترنتی...
فری دختر فرز و تیزی بود.همه ی کارهایش را،در یک چشم به هم زدن،انجام می داد.صبح زود از خواب بیدار میشد. مثل برق از رختخواب بیرون می پرید،لباس می پوشید،صبحانه می خورد و به مدرسه می رفت...
دودو عادت داشت دروغ بگوید .صبح تا شب دروغ می بافت و تحویل همه می داد.به هم کلاسی هایش می گفت :«بابایم که کشتی تفریحی خریده .قرار است ما را ببرد به یک سفر دریایی .» کسی حرف هایش را باور نمی کرد، اما او به دروغ هایش...
هِلی دختری بود که قیافهو رفتار عجیب و غریبی داشت، اندازهی چشم هایش با هم فرق می کرد و همیشه یک عنکبوت همراهش داشت. برای همین بچه های کلاس او را “هلی هیولا” صدا می زدند. او بچهی بی ادب و بدی نبود، اما چون هلی و...