خانم شارلوت، کتابدار جدید سنت آناتول، کتابهایش را با چرخدستی به گردش در شهر میبرد. انباری قدیمی مدرسه که کتابدار جدید آن را تبدیل به کتابخانه کرده، حسابی مایهی سرگرمی بچهها شده، اما یک روز، خانم شارلوت در حال خواندن کتاب جالبی است که ناگهان در آن غرق میشود… چگونه باید او را از این وضعیت عجیب نجات داد؟
ماجرای خانم شارلوت 6 (بهترین مربی فوتبال)
خانم شارلوت، مربی جدید فوتبال، روشهای جالب و بامزهای دارد. او به بازیکنها نحوهی باختن و بازی برای سرگرمی را میآموزد! بازیکنهای تیمش با علاقه و پشتکار فوتبال بازی میکنند. اما ناگهان، چند روز مانده به مسابقه، یکی از بهترین بازیکنها به تیم حریف میپیوندد و…
خانم شارلوت، مربی جدید فوتبال، روشهای جالب و بامزهای دارد. او به بازیکنها نحوهی باختن و بازی برای سرگرمی را میآموزد! بازیکنهای تیمش با علاقه و پشتکار فوتبال بازی میکنند. اما ناگهان، چند روز مانده به مسابقه، یکی از بهترین بازیکنها به تیم حریف میپیوندد و…
از همین نویسنده
خانم شارلوت، پستچی جدید ما، نامهها را آواز به لب و با شادی تحویل میدهد. او که کنجکاو و فضول است، هر روز یک پاکت را باز میکند و میخواند! اگر خبر بدی در نامه باشد، خانم شارلوت متن نامه را عوض میکند تا صاحب نامه ناراحت نشود. به این ترتیب خیلی زود حال و هوای دهکدهی سنتماشینشوآن از این رو یه آن رو میشود…
سایر کتاب های همین ناشر
دکتر هنری جکیل، یکی از بهترین پزشکان لندن، رازی دارد که هیچکس از آن خبردار نیست. او هر شب در آزمایشگاهش مشغول کار است، اما نه دارو درست کردن؛ بلکه در حال ساختن معجونی است که نیمهی بد انسان را از نیمهی خوبش جدا میکند. او دقتی از این معجون مینوشد، متوجه میشود که نیمهی بد او مردی زشت و شیطان صفت به نام ادوارد هاید است. آیا ممکن است که دکتر جکیل و آقای هاید بتوانند در کنار هم زندگی کنند یا آقای هاید عرصه را بر دکتر جکیل تنگ خواهد کرد؟ از کتابخانهی کلاسیک مهتاب وارد دنیای شاهکارهای جاودانهی ادبیات شوید.
فوتبال يک جور بازي با توپ است که در سراسر دنيا انجام مي شود. در اين بازي، بايد توپ را با سر و پا به طرف دروازه ببريم. بازيکنان نبايد به توپ دست بزنند. فقط دروازه بان حق دارد توپ را با دست بگيرد.
روی زمين فصلها در همه جا يکسان هستند. زيرا فصلها، با توجه به اينکه هر کشوری در کدام نقطه از زمين باشد، تغيير میکنند. اين تغيير، گردش فصلها نام دارد.
در منطقهی استوا فقط یک فصل وجود دارد. هوا در تمام طول سال گرم و مرطوب است.
کنار دريا، ساحل قرار دارد. در ساحل، ماسه و تخته سنگهای بزرگ میبينيم.
در حالت مد، آب دریا بالا میآید. برای همین، تمام ساحل و تخته سنگها را میپوشاند. در حالت جزر، آب دریا پایین میرود و از ساحل دور میشود. در طول روز، آب دریا دو بار بالا و پایین میرود. وقتی باد میوزد، موج تشکیل میشود موجها دریا را متلاطم میکنند.
در این کتاب سعی شده تمام قصهها به زبانی ساده و روان نوشته شوند و خواننده بتواند اطلاعات مهم و نکات برجستهی زندگی پیامبران بزرگوار را در یک نگاه در نظر داشته باشد.
بچههای مدرسه، برای بازدید، به کلاس چهارم رفتهاند تا با «معلم» کلاس چهارم، خانم کرافورد، صحبت کنند و دربارهی شغل معلمی و کارهایی که یک «معلم» انجام میدهد اطلاعات بیشتری به دست آورند. قبل از ورود به کلاس، بیشتر بچهها فکر میکردند که خانم کرافورد مدام در کلاس درس صحبت میکند و دانشآموزانش فقط و فقط باید به او گوش دهند.
همه به هم شبيه هستيم و همه با هم فرق داريم. همه ي آدم ها با هم تفاوت دارند. بعضي ها قد کوتاه و بعضي ها چاق يا لاغرند.
قصه ی ما همین بود 4
سال ها پیش که پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بچه ها را پای کرسی جمع می کردند و برایشان قصه می گفتند آخر کار نفسی می کشیدند و می گفتند: قصه ما به سر رسید کلاغه به خانه اش نرسید. یا می گفتند: بالا رفتیم هوا بود پایین آمدیم زمین بود قصه ما همین بود.
این کتاب از مجموعهی چراهای شگفتانگیز میباشد که اطلاعاتی دربارهی خصوصیات ظاهری بیابانها، نحوه زندگی در بیابانها، حیوانات در بیابانها و گیاهان در بیابانها را بهصورت پرسش و پاسخ برای کودکان و نوجوانان دارد.
دنیای زیبای من (بدن من)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار می دهند.
چرا سكسكه مي كنيم؟ چرا پلك مي زنيم و چرا گاهي بيمار مي شويم؟ جنين كجا رشد مي كند و……… سوال هاي ديگري كه بچه ها مي توانند با مطالعه ي اين كتاب پاسخ هاي خود را بيابند.
پيش از دايناسورها، چه جانورانی زندگی میکردند؟ پيش از دايناسورها، در کرهی زمين خزندگانی مانند ديميترودن وجود داشتند. در آن دوره، سنجاقکها غول پیکر بودند… و دوزیستانی مثل ایکتیوستگا هم زندگی میکردند.
کی چه کار می کنه ؟ (دامپزشک)
امروز دکتر کِیت به مدرسه آمده است تا دربارهی شغل دامپزشکی با دانشآموزان صحبت کند. او برای بچهها میگوید که دامپزشکی شاخههای گوناگونی دارد. برخی «دامپزشک»ها حیوانات بزرگ و وحشی را درمان میکنند. آنها در مزارع و باغوحشها کار میکنند.
کی چه کار می کنه ؟ (دندان پزشک)
آن روز تمام بچههای کلاس به مطب دکتر فلورز رفتند تا متوجه شوند که یک «دندانپزشک» دقیقاً چه کارهایی انجام میدهد. در ابتدا دکتر فلورز دستیارش را به بچهها معرفی کرد و ابزارهایی را که با کمک آنها به دندانها رسیدگی میکند، نشانشان داد.
بهتر است وقتي گرگ ها در جنگل نيستند، در آن جا گردش کنيم؛ چون ممکن است به ما حمله کنند و ما را بخورند!
خانم شارلوت، پستچی جدید ما، نامهها را آواز به لب و با شادی تحویل میدهد. او که کنجکاو و فضول است، هر روز یک پاکت را باز میکند و میخواند! اگر خبر بدی در نامه باشد، خانم شارلوت متن نامه را عوض میکند تا صاحب نامه ناراحت نشود. به این ترتیب خیلی زود حال و هوای دهکدهی سنتماشینشوآن از این رو یه آن رو میشود…
دنیای زیبای من (دایناسورها)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار میدهند.
کتاب هیولاهای کوچک (قارچ ناقلا) از مجموعهی «هیولاهای کوچک» منتشر شده است. با مطالعهی هیولاهای کوچک (قارچ ناقلا)، کودکان با انواع قارچهای بیماریزا آشنا میشوند و با آگاهی از اصول بهداشتی، از خود در برابر بیماریها محافظت خواهند کرد.
دنیای زیبای من (حیوانات مزرعه)
با مجموعه ی دنیای زیبای من کودکان میتوانند جهان پیرامون خود را کشف کنند. این کتابها مفاهیم مربوط به علم زندگی و طبیعت را با زبانی ساده در اختیار نوآموزان پیش از دبستان قرار می دهند.
نخستیها چه جانورانی اند؟
چرا میمونها بالای درخت میخوابند؟
آیا شمپانزهها صحبت میکنند؟
چراهای شگفت انگیز مجموعهای است که به مهمترین پرسشهای کودکان دربارهی جنبههای گوناگون جهان و شگفتیهای آن پاسخ میدهد.
خانم شارلوت، کتابدار جدید سنت آناتول، کتابهایش را با چرخدستی به گردش در شهر میبرد. انباری قدیمی مدرسه که کتابدار جدید آن را تبدیل به کتابخانه کرده، حسابی مایهی سرگرمی بچهها شده، اما یک روز، خانم شارلوت در حال خواندن کتاب جالبی است که ناگهان در آن غرق میشود… چگونه باید او را از این وضعیت عجیب نجات داد؟
جاناتان باید برای به انجام رساندن ماموریتی که رئیسش به عهده ی او گذاشته به ترانسیلوانیا سفر کند و کنت دراکولا را ملاقات کند. او پس از طی مسیری طولانی به مقصد می رسد در حالی که در مسیر افرادی به او هشدار می دهند از رفتن به قلعه خودداری کند و اگر به رفتن مصمم است هرگز گردنبند صلیب را از گردنش خارج نکند. مرد ترسی را در دل خود احساس می کند اما سوار بر کالسکه ای می شود که به دنبالش آمده و مدتی بعد خود را در قلعه می یابد. طولی نمی کشد که جاناتان در می یابد میزبانش انسانی عادی نیست در حقیقت مرد میزبان رفتارها و ویژگی هایی دارد که بیش از هرچیز او را به یک خون آشام مبدل می سازد تا یک انسان. شاید علت هشدارهایی که مردم به جاناتان در مورد قلعه دراکولا می دادند این بوده است!
کتاب هیولاهای کوچک (انگل نا به کار) از مجموعهی «هیولاهای کوچک» منتشر شده است. با مطالعهی هیولاهای کوچک (انگل نا به کار)، کودکان با انواع انگلها آشنا میشوند و با آگاهی از اصول بهداشتی، از خود در برابر بیماریها محافظت خواهند کرد.