«گریلاک» نام بیمارستان متروکیست که پیشتر محل نگهداری و درمان کودکان و نوجوانان روانی بوده است؛ اما پس از مرگ مرموز چند بیمار جوان، به مکانی تاریک و ترسناک تبدیل شد و در دل جنگل پوسید. نیل و بری طی سفری ماجراجویانه به تیمارستان گریلاک، تصمیم گرفته اند به یاری روح ربکا بیایند تا راز قتل او و مادرش را برای همگان برملا کنند. تنها راهنمای آنها در شروع این مسیر، سرنخ رمزگونه ایست که ربکا در شعری که در سالنامه اش یاددداشت کرده، به آنها داده است. راز ربکا –دختر گریان- چیست؟ چه کسی ربکا و مادرش را به قتل رسانده؟ آیا نیل و بری میتوانند در برملا کردن راز قتل، به ربکا یاری برسانند و روح او را آرام کنند؟
دست کاری زمان و مکان 1 (آشوب در کهکشان)
چه کسی مرغ خام را توی کمد یازمنی گذاشت؟
اولین باری که سل، گبی را میبیند در شرایطی کاملاً نامساعد بهسر میبرند! سل سومین باری است که طی سه روز به دفتر مدیر مدرسه آمده و تازه هفتهی اول مدرسه است. گبی، رئیس شورای دانشآموزی و سردبیر روزنامهی مدرسه هم آنجاست تا از دوستش یازمنی حمایت کند که همین چند دقیقه پیش با سل دعوا کرده است. گبی مصمم است که هر طور شده ثابت کند که چپاندن یک مرغ خام توی کمد یازمنی کار سل بوده است، با اینکه هیچکس ندیده او این کار را انجام بدهد و آن مرغ هم به طرز اسرارآمیزی غیبش زده است.
سل توی شعبدهبازی رودست ندارد ولی برای انجام این تردستی به استعدادی تکیه میکند که هیچکس فکرش را هم نمیکند... شاید بهجز گبی که هیچ ترفند و حقهای از چشمهای تیزبینش مخفی نمیماند. وقتی گبی میفهمد که سل میتواند با چیزهایی بزرگتر از یک مرغ هم شعبدهبازی کند دیگر مطمئن میشود که همکار خوبی پیدا کرده است. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: اگر آنها فضا و زمان را دستکاری کنند، کل جهان به خطر میافتد.
چه کسی مرغ خام را توی کمد یازمنی گذاشت؟
اولین باری که سل، گبی را میبیند در شرایطی کاملاً نامساعد بهسر میبرند! سل سومین باری است که طی سه روز به دفتر مدیر مدرسه آمده و تازه هفتهی اول مدرسه است. گبی، رئیس شورای دانشآموزی و سردبیر روزنامهی مدرسه هم آنجاست تا از دوستش یازمنی حمایت کند که همین چند دقیقه پیش با سل دعوا کرده است. گبی مصمم است که هر طور شده ثابت کند که چپاندن یک مرغ خام توی کمد یازمنی کار سل بوده است، با اینکه هیچکس ندیده او این کار را انجام بدهد و آن مرغ هم به طرز اسرارآمیزی غیبش زده است.
سل توی شعبدهبازی رودست ندارد ولی برای انجام این تردستی به استعدادی تکیه میکند که هیچکس فکرش را هم نمیکند... شاید بهجز گبی که هیچ ترفند و حقهای از چشمهای تیزبینش مخفی نمیماند. وقتی گبی میفهمد که سل میتواند با چیزهایی بزرگتر از یک مرغ هم شعبدهبازی کند دیگر مطمئن میشود که همکار خوبی پیدا کرده است. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: اگر آنها فضا و زمان را دستکاری کنند، کل جهان به خطر میافتد.