آرتور گذشته مبهم و پر رمز و رازی دارد، او در شبی عجیب و غریب در آغوش مرلین به دست اکتور رسیده و اکتور هم چون پسرش کای او را تر و خشک کرده است. سال ها از آن شب می گذرد که سواری غریبه خبر مرگ شاه آتر و تلاش شوالیه ها و ارباب ها را برای بر سر گذاشتن تاج او به اکتور می رساند؛ غریبه خبر می دهد که هر کس بتواند شمشیری فرورفته در دل سنگی ظاهر شده در حیاط کلیسا را از آن بیرون بیاورد پادشاه واقعی انگلستان خواهد بود و تاج را بر سر خواهد نهاد. کای، اکتور و آرتور راهی می شوند تا در رقابتی که شکل گرفته شرکت کنند، شاید پادشاهی حق آن ها باشد. حق کسی که بتواند بر سرزمین افسانه ای و احاطه شده با سحر و جادوی انگلستان حکم براند و شر و بدی را از میان بردارد. آن شخص کسی نیست جز آرتور، فرزند حقیقی شاه آتر که سال ها قبل برای در امان ماندن از شر دشمنان به دست اکتور سپرده شد.
کتابخانه ی کلاسیک (شاهزاده ی کوچک)
سارا فرزند مردی ثروتمند است که همیشه در رفاه و آسودگی زندگی کرده، او سال ها پیش مادرش را از دست داده و حالا تنها کسی که دارد پدر است. مثل خیلی از بچه های دیگر، سارا برای ادامه تحصیل از هندوستان راهی انگلیس می شود و به مدرسه ای در لندن می رود و این یعنی جدایی از پدر و تحمل دوری. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود، این دوری یک دوری موقت نمی ماند زیرا مدت زیادی نمی گذرد که پدر سارا با مرگ ملاقات می کند و مرگ او فقر و تنگدستی را برای دخترش به دنبال می آورد. هرچند همه چیز سخت می شود و آسایش سارا پایمال می شود اما دختر با کمک دوستی خوب و جادو به زندگی جدید و غیرقابل باوری دست پیدا می کند!
سارا فرزند مردی ثروتمند است که همیشه در رفاه و آسودگی زندگی کرده، او سال ها پیش مادرش را از دست داده و حالا تنها کسی که دارد پدر است. مثل خیلی از بچه های دیگر، سارا برای ادامه تحصیل از هندوستان راهی انگلیس می شود و به مدرسه ای در لندن می رود و این یعنی جدایی از پدر و تحمل دوری. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود، این دوری یک دوری موقت نمی ماند زیرا مدت زیادی نمی گذرد که پدر سارا با مرگ ملاقات می کند و مرگ او فقر و تنگدستی را برای دخترش به دنبال می آورد. هرچند همه چیز سخت می شود و آسایش سارا پایمال می شود اما دختر با کمک دوستی خوب و جادو به زندگی جدید و غیرقابل باوری دست پیدا می کند!