ترانه های انگلارسی 3
One, Two، شال و کلاه من کو؟
Three, Four، کوچه شد از برف، پُر
Five, Six, Seven, Eight، بریم رو برفها اسکیت
?Are you ready، .Yes, I am
در مجموعه کتابهای «انگلارسی» کودک با خواندن و شنیدن شعرهای دلنشین و جذاب، با زبان انگلیسی آشنا میشود و کلمههای زیادی یاد میگیرد. با این مجموعه، کودک هم از شعر خواندن لذت میبرد و هم شوق یادگیری زبان انگلیسی در او بیدار میشود.
One, Two، شال و کلاه من کو؟
Three, Four، کوچه شد از برف، پُر
Five, Six, Seven, Eight، بریم رو برفها اسکیت
?Are you ready، .Yes, I am
در مجموعه کتابهای «انگلارسی» کودک با خواندن و شنیدن شعرهای دلنشین و جذاب، با زبان انگلیسی آشنا میشود و کلمههای زیادی یاد میگیرد. با این مجموعه، کودک هم از شعر خواندن لذت میبرد و هم شوق یادگیری زبان انگلیسی در او بیدار میشود.
از همین نویسنده
میخورم فقط، Oil و گازوئیل
راه میروم، با چهار Wheel
Car هستم از، جنس آهنم
من به جای حرف، بوق میزنم...
در مجموعه کتابهای «انگلارسی» کودک با خواندن و شنیدن شعرهای دلنشین و جذاب، با زبان انگلیسی آشنا میشود و کلمههای زیادی یاد میگیرد. با این مجموعه، کودک هم از شعر خواندن لذت میبرد و هم شوق یادگیری زبان انگلیسی در او بیدار میشود.
میمینی سفارشهای مادرش را از یاد میبرد و در شلوغی خیابان مقابل فروشگاه اسباببازی میایستد و گم میشود. حالا میمینی باید چه کار کند؟
در این کتاب میمینی با کبریت بازی میکند و با خطر آتش آشنا میشود.
در اين كتاب میمینی با دردسرهای پرخوری مواجه میشود.
در این کتاب میمینی با نتیجهی آشغال ریختن روی زمین آشنا میشود.
در این کتاب میمینی وسوسه میشود پولی را که در خانه پیدا کرده است برای خودش خرج کند. اما پول که مال او نیست!
در کتاب میمینی چه دوست نازنینی میمینی یاد میگیرد که اگر چیزی را پیدا کرد آن را به صاحبش برگرداند.
در كتاب میمینی گل میکشه یا نینی میمینی ياد میگیرد كه رويی دیوار نقاشيی نكشد.
در این کتاب میمینی متوجه میشود که زیاده روی در خوردن شیرینی باعث دندان درد میشود.
در این کتاب بیدقتی میمینی برای پدربزرگش ایجاد خطر میکند. پدربزرگ پا روی ماشین اسباببازی میگذارد و زمین میخورد. چه کار باید کرد؟
در کتاب پنیر داداش ماسته حرف میمینی راسته دروغ میمینی در ماجرای شکستن ظرف شیرینی برملا میشود و دردسر تازهای درست میکند.
خَر… خَر… خَربزه نه خَره و نه بُزه یه میوهی شیرینه پوستش یهکم چروک و چینواچینه توی دلش تُخمهی دوندون داره فَت و فراوون داره! و یکعالمه شعر و ترانهی جذاب، شیرین و خواندنی که کودکان را با میوههای خوشمزه آشنا میکند. کی فکرش را میکرد که خرمالو، طالبی و گلابی هم شعر داشته باشند
تِل... تِل... تلویزیون
روشن شده تو خونهمون
یه فیل داره نشون میده
خرطومشو تکون میده
کاشکی میشد بیاد بیرون
از توی این تلویزیون
و یکعالمه شعر و ترانهی جذاب، شیرین و خواندنی که کودکان را با اشیاء خانه آشنا میکند.
کی فکرش را میکرد که بخاری، صندلی و قالیچه هم شعر داشته باشند؟
این کتاب شامل شعر سان سان ساندویچ به همراه نه شعر دیگر است که همگی از اشعار ناصر کشاورز و تصویرگریهای ویدا کریمی هستند.همهی شعرها و ترانههای جذاب موجود در این کتاب کودکان را با خوراکیهای خوشمزه آشنا میکند.
رفتم بالا اومدم پایین شعر به کودکان کمک می کند که دنیای ناشناخته را کشف کنند.شعر به کودکان امکان می دهد که تخیل خود را در فضای بیکران رها کنند.شعر به کودکان توانایی ساختن دنیای تازه را می دهد. این مجموعه از شعرهای ناصر کشاورز،شاعر صمیمی کودکان ایران،سرشار از بازیگوشی کودکانه است.این شعر ها هم به کودکان لذت می دهد و هم ذهن آنان را به دنیاهای نو باز می کند.
رفتم بالا اومدم پایین شعر به کودکان کمک می کند که دنیای ناشناخته را کشف کنند.شعر به کودکان امکان می دهد که تخیل خود را در فضای بیکران رها کنند.شعر به کودکان توانایی ساختن دنیاهای تازه را می دهد. این مجموعه از شعرهای ناصر کشاورز،شاعر صمیمی کودکان ایران،سرشار از بازیگوشی کودکانه است.این شعر ها هم به کودکان لذت می دهد و هم ذهن آنان را به دنیاهای نوباز می کند.
رفتم بالا اومدم پایین شعر به کودکان کمک می کند که دنیای ناشناخته را کشف کنند.شعر به کودکان امکان می دهد که تخیل خود را در فضای بیکران رها کنند.شعر به کودکان توانایی ساختن دنیای تازه را می دهد. این مجموعه از شعرهای ناصر کشاورز،شاعر صمیمی کودکان ایران،سرشار از بازیگوشی کودکانه است.این شعر ها هم به کودکان لذت می دهد و هم ذهن آنان را به دنیاهای نو باز می کند.
کتاب رنگ می کنم خیلی قشنگ 3 (اسباب بازی ها) نوشته ی ناصر کشاورز توسط انتشارات ناریا منتشر شده است.
دربارهی شیر اومد آب بخوره
در هر یک از این کتابهای این مجموعه حیوانی میخواهد آب بخورد، اما متوجه رفتار نامناسبی در ارتباط ما آدمها با آب میشود. بچهها با خواندن این داستانهای جذاب و خیالانگیز هم لذت میبرند و هم شیوه استفاده درست از آب را میآموزند!
سایر کتاب های همین ناشر
جناب گورکن مثل روزهای قبل مشغول رسیدگی به کارهای هتل است که ناگهان متوجه میشود اتفاق عجیبی افتاده... ماجرا از این قرار است که از قدیمها میمون خیلی بزرگی، به نام آلگرنون، در هتل بوبلی بود که همیشه توی جای مخصوصش بیحرکت میایستاد. اما آن روز جناب گورکن میبیند آلگرنون سر جای خودش نیست... او غیبش زده! جناب گورکن دستبهکار میشود تا از این اتفاق عجیب سردربیاورد. فکر میکنی موفق میشود؟ داستان را بخوان تا بفهمی ماجرا چه بوده.
بگذریم. داشتم میگفتم. این خانم موش از طرفداران من نبود. برعکس، یک دقیقه تمام زل زد به پوزهام و بعد چترش را کشید بیرون و محکم کوبید توی کلهام!
تا حالا به این فکر کردی که تو کی هستی و چی هستی؟ یا از خودت پرسیدهای همین بدنی که داری، چگونه کار میکند؟ آیا به وجود خودت فکر کردهای یا به سرت زده که ممکن است دنیا و همهی چیزهای دیگر فقط خوابوخیال باشند؟
در این سفر به جهان شگفتانگیزِ خودت با ما همراه شو و با عقل و شعور خودت به ایدههای عجیب آن فکر کن.
این کتاب با نقاشیهای معرکه، ایدههای باحال و اظهارنظرهای جنجالی به این پرسشها پاسخ میدهد.
این نقشهی عالیِ من است برای اینکه بتوانیم سگهای آدمخوار را بهترین گروهِ موسیقیِ کلِ عالَم کنیم!
بله!
چقدر ممکن است سخت باشد؟ (خیلی!)
کارهایی که الان میخواهم بکنم، اینهایند:
1. چند تا ترانهی دیگر بنویسم (دربارهی معلمها نه.)
2. یک ویدئوی تماشایی برای یکی از آهنگهایمان بسازم (راحت است.)
3. یک مقدار بخوابم. (سخت است وقتی سروصداهای بلند هِی آدم را بیدار میکنند.)
4. دِلیا را اذیت کنم. (ربطی به سگهای آدمخوار ندارد، ولی همیشه خوش میگذرد دیگر.)
ویژگی بارز این بازیها استفاده از سرگرمی و تفریح به منظور بهکارگیری بخشهای گوناگون مغز در رابطه با به قدرت ذهنخوانی و پیشبینی میباشد. در هر دو نسخهی بازی، بازیکنان برای بازی کردن کارتهایشان در زمان صحیح، نیاز به ذهنخوانی، تصمیمگیری سریع و پیشبینی حرکت حریفان خود را دارند، همچنین بازیکنان با در نظر گرفتن و به خاطرسپاری کارتهای بازی شدهی دیگر بازیکنان حرکتهای بعدی حریفان خود را حدس میزنند، بنابراین حافظه نیز در این بازی تحت تأثیر قرار میگیرد. با این تفاوت که نسخهی Ramodis، با تنوع بیشتر روشهای بازی و افزایش جذابیت نسبت به نسخهی پیشین جذابیتی دوچندان یافته است و به ابزاری هیجانانگیز برای تقویت مهارتهای ذهنی و افزایش خلاقیت بازیکنان تبدیل گردیده است.
تا حالا آرزو داشتهای در زمان سفر کنی؟ یا از خودت پرسیدهای نور خورشید چیست و چگونه تولید میشود؟ آیا به موجودات فضایی فکر کردهای و از خودت پرسیدهای چرا آنها تا حالا به دیدن ما نیامدهاند؟
حس ماجراجویی خودت را تقویت کن و با ذهن خلاقت توی دریای ایدههای بزرگ شیرجه بزن و با ما در سفر به فضا و زمان همراه شو.
این کتاب با نقاشیهای معرکه، ایدههای باحال و اظهارنظرهای جنجالی به این پرسشها پاسخ میدهد.
مدرسه هر روز ترسناکتر میشود.
دبستانِ شومیان دارد فرومیریزد! کفپوشهایش از هم جدا شدهاند، دیوارهایش میلرزند و خطری جدی جانِ دانشآموزها را تهدید میکند.
آقای مدیر گفته مدرسه باید خراب شود، اما سام، لوسی و آنتونیو مطمئن نیستند تخریبِ مدرسه کارِ درستی باشد.
آیا همهی این اتفاقها بخشی از نقشهی شایرون شومیان برای رسیدن به زندگیِ همیشگی است؟ سام و دوستهایش باید حقیقت را بفهمند، قبل از اینکه دیر شود!
تان جی ها 4 (جولای نوراختر)
قرنهاست که ابزاربانها و قراولها از دروازههای اسرارآمیز مادر، منبع قدرتی باورنکردنی، محافظت میکنند. اما حالا دروازههای مادر در حال مرگاند و هورس و بقیهی ابزاربانها میدانند که دروازههای ضعیفشده نیرویی خطرناک ساطع میکنند که جهان را خواهد بلعید و تمام ساکنانش را نابود خواهد کرد.
جوندهها همدیگر را هل میدادند و کنار میزدند. وایسادم عقب. بله! من هم دوست داشتم جان عزیزم را بردارم و بزنم به چاک. ولی نمیخواستم زیر دستوپنجهی جمعیت لِه شوم و کنسرو موش بیرون بیایم.همان لحظه پیرزنی که پنجهی نوهاش را گرفته بود، با ناراحتی جیر زد: «الانه که گربههه همهمون رو یه لقمهی چپ کنه!» نوهی کوچولویش جیر کشید: «بیا بریم مامانبزرگ.» ولی پیرزنِ بینوا از وحشت خشکش زده بود. فوری پنجهی پیرزن را گرفتم و جیر زدم: «نگران نباشین بانو! همهچی درست میشه.» نوهاش را بغل کردم و هر دویشان ...
جالیز یک بازی کارتیِ رقابتی است. بازیکن ها در این بازی با مدیریت جالیزهایشان، تلاش میکنند تا بهترین و گرانترین محصولات را بکارند. با فروش آنها، کسب و کارشان را حسابی سکه کنند. اما موفقیت در این کسب و کار، همان قدر که به سخت کوشی و تلاش احتیاج دارد... حواس جمع، حساب و کتاب و کمی هم شانس می خواهد. بهترین محصول را در جالیزها بکارید. به موقع محصولات را برداشت کنید. زمین ها را گسترش دهید و بهترین معاملات را با کشاورزهای دیگر انجام دهید تا بتوانید بهترین کشاورز «جالیز» باشید.
آهی کشیدم و گفتم: «هیچجا سوراخموشِ خودِ موش نمیشه.» دیروقت بود و از اینکه برگشته بودم خانه خوشحال بودم.
ولی وقتی از راهپلهی جلویی خانه بالا رفتم، فوری فهمیدم یک جای کار میلنگد.
چرا درِ خانه باز بود؟ من که صبح قفلش کرده بودم. و چرا چراغ طبقهی بالا روشن بود؟ من وقتی از خانه بیرون میروم، همیشه همهی چراغها را خاموش میکنم.
نوکِپنجه نوکِپنجه جلو رفتم و ساکت و بیسروصدا رفتم توی خانه. از راهروی تاریک گذشتم. کنار درِ آشپزخانه ایستادم و یواشکی سر و پوزهای آب دادم. درِ یخچال چارطاق باز بود!
چهار سابقه دار دنیا را از دست هیولای مارمالاد نجات دادند و همه غرق در جشن و شادی هستن به جز آقای مار.
اون اصلا حوصلهی این بزن و بکوب رو نداره ! اما… !!!
نه ! نه ! اون خیلی قوی شده و فکرهایی شومی توی سرشه ! میخواد دوازه رو باز کنه !
سام دنبالِ دوستهایش میدوید، اما حسِ بدی داشت. انگار چیزی به دلش چنگ میانداخت. از وقتی مأمورِ انتظامات شده بود، چیزهایی را حس میکرد که بقیهی دانشآموزها نمیتوانستند بفهمند. وقتی چیزی در دبستانِ ایری سر جایش نبود، میتوانست آن را حس کند. و درست در همین لحظه، به دلش افتاده بود اتفاقِ خیلی بدی در راه است.
ببینید، رُفقا! این که چی شد و چطوری این تغییرها رو کردید مهم نیست.
چیزی که مهمه اینه که اگه بتونید نیروهاتون رو خوب کنترل کنید،
میتونیم ارتش ترسناک بیگانهها رو شکست بدیم.
دروغ چرا؟ اوضاع اصلاً خوب نیست...
ماکاموشی 18 (کاراته موش)
در جزیره ی ماکاموشی، شهر نیوموش سیتی متولد شد. کودک که بود، خانواده ی استیلتن او را به موش خواندگی پذیرفتند و در همین شهر بزرگ شد و به دانشگاه رفت.
جناب گورکن سالهای سال است که در هتل بوبلی کار میکند. او مدیر مناسبتهای خاص است؛ یعنی مهمانیها و مراسم شادی را در هتل برگزار میکند.
کار بابایش هم همین بوده. کار بابابزرگش هم همین بوده.
جناب گورکن و دستیارش، خانم پیمز، دارند برای برگزارکردن جشن تولد سیلویا آماده میشوند. آقای سِسیل و خانم سِلیا پدربزرگ و مادربزرگ سیلویا هستند و هتل بوبلی هم مال آنهاست. جناب گورکن سخت مشغول کار است، اما نمیداند چهچیزی در انتظارش است.
فکر میکنی جشن تولد خوب برگزار میشود؟ با جناب گورکن همراه شو تا بفهمی.
عبد ناگهان به خودش آمد. او با شیطان معامله کرده بود! میدانست که باید از دستورش سرپیچی کند، که باید فرار کند. ولی صدای رعدآسای مرد توی سرش پیچید و برخلاف میلش عمل کرد. با چشمانی که از وحشت گشاد شده بود، دست خودش را تماشا کرد که جلو رفت و چفت در را باز کرد. در روی لولایش غژغژ کرد و صداهایی جدید توی گوشش پیچید. همنوایی زمزمههایی شیطانی دوروبرش چرخید و بدن گرمش سرد شد.
این کتاب شامل شعر سان سان ساندویچ به همراه نه شعر دیگر است که همگی از اشعار ناصر کشاورز و تصویرگریهای ویدا کریمی هستند.همهی شعرها و ترانههای جذاب موجود در این کتاب کودکان را با خوراکیهای خوشمزه آشنا میکند.
خیلی از بازرگانان در میان آن جمع خواستند کنیز را بخرند، اما دختر به هیچکدام راضی نشد. دستِآخر صاحب کنیز رو کرد به دختر و گفت: «پس خودت یکی را انتخاب کن. به این جمع نگاه کن و خودت یکی را از میان آنها انتخاب کن تا تو را به او بفروشم.»کنیز بهدقت به چهرهی آدمهایی که دورتادورش را گرفته بودند نگاه کرد و یکدفعه چشمش به علیمجدالدین افتاد که گوشهای ایستاده بود. یک آن احساس کرد قلبش بهشدت به تپش افتاده. بیاختیار دستش را بلند کرد و انگشتش را بهسمتِ او گرفت. گفت: «این همان مردی است که دلم می...
این کتاب ماجرای هیولاها، معما، یک جشنوارهی موسیقی، چیزهای گمشده، من، و مارکوس است (البته نه لزوماً به همین ترتیب)، و یک معلم کمکی خیلی سختگیر، ولی نگذارید این آخری از خواندن کتاب منصرفتان کند
تابهحال در یک شب پُرستاره به آسمان نگاه کردهاید و از خود پرسیدهاید همهی اینها از کجا آمدهاند؟ چرا جهان وجود دارد؟ چرا بهجای «هیچ»، «چیزی» وجود دارد؟
دانشمندان میگویند جهان با یک انفجار بزرگ، به نام مِهبانگ، آغاز شده که در آن ماده و انرژی و زمان و مکان (فضا) بهوجود آمدهاند. این اتفاق حدود سیزدهمیلیارد سال پیش رخ داده است. بهعبارتِدیگر، «سیزده هزار تا یکمیلیون» سالِ پیش. یعنی مدتها و مدتها قبل!
سام، آنتونیو و لوسی خبر داشتند مدرسهشان زنده است، ولی انتظار این یکی را نداشتند! وقتی جنگلِ پشت مدرسه جلوی چشمشان جان گرفت، واقعاً شوکه شدند. آیا قدرت عجیبوغریبِ شایرون شومیان بیرون از مدرسه هم اثر میکند؟شاید مدرسه هنوز جای امنتری از جنگل باشد، بهشرط آنکه بتوانند از هزارتوی علفهای وحشی بگذرند و در چنگ قلعهی غولپیکر زمینِ بازی نیفتند. آیا این سه دوست میتوانند از دست شایرون فرار کنند؟