تام هر کاری از دستش بربیاید میکند که توی دردسر نیفتد. ولی خب، بعضی وقتها اتفاقهایی پیش میآید که توی جدول امتیازهای کلاس سه تا صورتک ناراحت میگیرد. اگر تام یک صورتک ناراحت دیگر بگیرد ، آقای فولِرمَن اجازه نمیدهد در اردوی مدرسه شرکت کند!
پانتن سیاه
مدتها بود که دیگر اتاقهای زیرشیروانی ساکنی نداشت. آنجا موشها قلمروشان را برپا کرده بودند. حس مبهمی لوس را واداشت به اتاقها سرکی بکشد. دستگیرهای را چرخاند. در اوج شگفتیِ لوس، در باز نشد، اتاق دوم هم همینطور. در انتهای دیگر راهرو، پدرش بیحرکت ایستاده بود: «اینجا دنبال چی میگردی؟»
لوس از تغییر خطوط چهرهی او جا خورد. با خودش فکر میکرد: «رازی را از من پنهان میکنند.» اما چه رازی؟ راز پانتن سیاه بهتنهایی بس نبود؟
پانتن سیاه ماجرای پُررمزوراز عروسکگردانی است با صورت رنگشدهی دلقکوار، کلاه سیاه، بینی بزرگ، با شخصیتی عجیب، بانوی زیبایی که مانند پری ظاهر میشود، رازی که پدر پنهان کرده و … لوس باید از همهی این رازها سردربیاورد و با آنها روبهرو شود. او یک دختر معمولی نیست. داستان وقتی شروع میشود که لوس در حال فرار از خانه است.