دکتر زیوس , او به خاطر نگارش فیلمنامهها و قصههایش، سه بار جایزهی اسکار و همچنین دیپلم افتخار پولیتسر را به خاطر یک عمر آموزش و شادیآفرینی برای بچهها، پدرها و مادرها دریافت کرد. او نویسنده، شاعر و کاریکاتوریست...
فکرش را بکنید چی میشد اگر پاهایتان عین پاهای اردک بود؟ یا اینکه مثل گوزن شاخ داشتید و یا مثل فیل یک خرطوم خیلی دراز! آن وقت، لابد خیلی خوش به حالتان میشد. حالا اگر همهی اینها را یکجا میداشتید چه؟
میزی دارد با بقیهی بچههای کلاس به درس گوش میدهد که یک دفعه… این گل خوشگل درست روی سرش در میآید. همه دست به کار میشوند تا مشکل میزی را حل کنند. از خانم معلم و مدیر مدرسه گرفته تا دکتر و شهردار و اهالی محل و… اما...
اگر تا به حال به تماشای سیرک رفته باشید، حتما دلقکهای بامزه، شیرهای تیز دندان و میمونهای ناقلا را دیدهاید. اما اگر بخواهید ماشینهای کورسی «بزن برو بنگ بنگ». «گوزنهای پرنده از توی شاخهای قروقاتی»، «خاکستری...
پیرمرد یک جای خاردار و تیغتیغی نشسته بود. با این حال با لبخندی شاد و شیرین آواز میخواند، آوازی به یاد ماندنی. راستی پیرمرد دربارهی خوشبختی چه فکر میکند و چرا گفتههایش فراموشنشدنی است؟
استینچهای باستاره خیال میکنند به خاطر ستارهای که روسی شکمشان دارند، از استینچهای دیگر بالاترند. استینچهای بیستاره هم قبول کردهاند که ارزش هر استینچ به داشتن ستاره است. این آغاز ماجراست.
ماروین با چه چیزی میخواهد برود؟ با اسکیت، چوب اسکی یا دوچرخه؟ شاید به خودش تمبر بزند و با پست برود! شاید هم با چیزی دیگری مثل زامبل زی. شاید اصلا نمیخواهد برود. مهم نیست ماروین با چه چیزی برود،مهم این است که باید...
از کدام راه میخواهی بروی؟ از خیابان؟ بزرگراه؟ یا کوه و بیابان؟ و به کجا میخواهی برسی؟ صددرصد موفق میشوی یا 98 و 3/4 درصد؟ اهل انتظاری یا عمل؟ اهل ایستادن یا برگشتن؟ در هر حال با دکتر زیوس همراه شو.
راه سولاسولیو راه ساده و سر راستی نیست. این راه از کوهها و درهها و جاهای خطرناک میگذرد و ممکن است هر لحظه ماجرای تازهای در آن پیش بیاید. یکی از این ماجراها جنگ سردار چنگیزخان اشمیتس با پوزرهاست.
اگر میخواهید بدانید که یک فیل چطور از تخم در میآورد، باید قصهی دکتر زیوس را بخوانید. پرندهی تنبلی به اسم میزی از هورتون، فیل قصه، خواهش میکند که بیاید بالای درخت و به جای او روی تخم بنشیند تا خودش برود چرخی...
راستی اگر از شما بخواهند چیزهایی را که سر راهتان به مدسه دیدهاید تعریف کنید، چه میگویید؟ آخر پدر مارکو از او خواسته که حواسش را خوب جمع کند و وقتی به خانه برمیگردد هر چه را که سر راهش دیده، تعریف کند. طفلکی مارکو...
در این کتاب چند قصه میخوانیم. یکی از قصهها سرگذشت بچهی نترسی است که خیال دارد سی تا ببر را یکجا داغون کند. در قصهی دیگر با دختری آشنا میشویم که هر شب بعد از شام دکمهی دستگاهی را میزند، نه اینکه پف فیل،...
اگر قصهی گربهی باکلاه را خوانده باشید، حتماً میتوانید حدس بزنید که وقتی دوباره سر و کلهی این گربهی ناقلا پیدا شود، چه آتشی بهپا میکند. تازه او این بار یک گروه 26 نفره از گربههای زبر و زرنگ را هم زیر کلاهش قایم...
بچهروباهها که از داستانهای ترسناک مادرشان دیگر نمیترسند، پیش قصهگوی مرموز میروند که داستانهای واقعاً ترسناک برایشان تعریف کند؛ داستانهایی که خیلی شبیه واقعیتاند... هنگامی که میا و یولی از خواهرها و...
تا به حال از دوستی مداد و ماژیکها چیزی شنیدهای؟!یک ماژیک بنفش بود توی جعبهی ماژیکها و یک مداد هم بود.روزی روزگاری آن ها به هم رسیدندو دوستان راستراستکی هم شدند!میخواهی بدانی چهطوری؟!پس با مداد و ماژیکها آشنا...
در شهر قصهی ما، اول فقط و فقط سه تا رنگ بود: قرمز و زرد و آبی! همه خوش و خرم در شهر رنگ آباد زندگی میکردند تا اینکه یک روز بعدازظهر، قرمزها گفتند ما از همه بهتریم. زردها و آبیها هم ساز خودشان را زدند. بعد هم...