هری پاتر و جام آتش:تعطیلات تابستان است و هری پاتر بهزودی چهارمین سال تحصیلش در مدرسهی جادوآموزی و افسونگری هاگوارتز را آغاز خواهد کرد. هری روزها را به این امید میشمارد: میخواهد طلسمهای جدید یاد بگیرد، کوییدیچ بازی کند و به قسمتهای کشفنشدهی قلعهی هاگوارتز سرک بکشد.
خرسی و دوستاش (خرسی و رنگ های قشنگ)
خرسی و موشی با هم میرن جنگل و با حیوونها، رنگها، خوراکیها و گیاههای توی جنگل آشنا میشن…
خرسی به موشی چی میگه؟
میگه ببین این همه رنگ
دنیا اگه رنگی نبود
نه دیگه شاد بود نه قشنگ!
موضوع کتاب خرسی و دوستاش (خرسی و رنگ های قشنگ)
کتاب خرسی و رنگ های قشنگ نشر پرتقال، یکی از کتاب های مجموعه ی خرسی و دوستانش می باشد. این مجموعه کتاب ها با زبانی شعر گونه نوشته شده است. در هر جلد از آن مخاطب با موقعیت و موضوعی جدید مواجه می شود. در این کتاب نیز خرسی و موشی به گشت و گذار در جنگل پرداخته و همه ی اجزای آن را مورد مشاهده و تحلیل قرار می دهند. آن ها حیوانات مختلف، رنگ ها، خوراکی ها و گیاهان داخل جنگل را مشاهده می کنند.
سایر کتاب های همین ناشر
انگار دردسر همیشه داره دنبال نیت میگرده اما اون خیلی خونسرد با مشکلات روبه رو میشه.خودش شک نداره که بهترینه،آخه تووی یه شکلات بخت و اقبال این جوری نوشته بود:امروز از همه جلو خواهید زد. قابل توجه همه طرفداران کتابای خنده دار خاطرات یک بچه چلمن:بیگ نیت و ماجراهاش رو ازدست ندین!اون استاد الکی الکی شر به پا کردنه و خب همچنین بچه ای هم دردونه ی هیچ معلمی نیست!
درباره کتاب کارآفرین های کوچک با فکرهای بزرگ:
دوست داری هرچه زودتر خودت درآمدی داشته باشی و بتوانی با چیزهایی که در آنها توانایی و استعداد داری این کار را بکنی؟ خودت کارفرما و کارمند خودت باشی؟ درواقع دوست داری خودت یک کارآفرین موفق باشی؟ کسب درآمد فقط یکی از کارهایی است که کارآفرینها میتوانند انجام دهند. آنها میتوانند برای مشکلهای بزرگ راهحل پیدا کنند، به محیط زیست کمک کنند، الهامبخش جامعهشان باشند و روی لب آدمها هم لبخند بیاورند. به نظر ما، کارآفرینی یکی از باارزشترین کارهایی است که میتوانی انجام بدهی! هر کارآفرینی دوست دارد کارها را کمی متفاوتتر از بقیه انجام بدهد. این کتاب کمکت میکند بفهمی کدام راه به درد تو میخورد.
حتماً این بازی را میشناسی. حالا برای اینکه بدانی قصهاش
از کجا شروع شد، افسانهی این سه جنگجو را بخوان
سنگی کاغذی قیچی
پیپ بارتلت، عاشق حیوانات جادویی است و همیشه کتاب راهنمای موجودات جادویی را مطالعه میکند. یکی از روزها که والدین دانشآموزان به مدرسه میآیند تا آنها را با مشاغل مختلف آشنا کنند، پدر یکی از همکلاسیهای پیپ که شرکت پرورش اسبهای تکشاخ دارد، با چند اسب تکشاخ برای نمایش به مدرسه میآید. پیپ که تنها کسی در مدرسه است که میتواند با حیوانات جادویی حرف بزند، سوار یکی از اسبهای تکشاخ میشود و دور حیاط مدرسه چرخ میزند. ولی پیپ یک چیز را در مورد اسبهای تکشاخ نمیداند، اینکه آنها عاشق خودنمایی و پز دادناند. پس از چند لحظه، بقیهی اسبهای تکشاخ حسودیشان میشود و همگی دور حیاط مدرسه میدوند و محوطه را به هم میریزند و به ماشینهای پارکشده خسارت وارد میکنند.
این جلد از مجموعهی خط و نشان، مناسب کودکان 5 تا 6 سال است. بچهها میتوانند فعالیتهای متنوعی مثل حل هزارتو، معماهای تصویری، هوش و ریاضی و تشخیص شباهت و تفاوتها را انجام دهند و با رنگآمیزی خلاقیت خود را محک بزنند. هدف اصلی کتاب بر این است که کودک بتواند تنوع فعالیتها را درک کند و هرکدام را به خوبی انجام دهد. تمرینهای این جلد به نسبت جلد اول، از پیچیدگی بیشتری برخوردار است و برای دورههای آمادگی پیش از دبستان توصیه میشود.
قرار است شاهزاده ماگنولیا با شاهزاده گل عطسه صبحانه بخورد که... دیلینگ دیلینگ! زنگ خطر هیولاها! ولی چراگاه بزها پر از خرگوشهای کوچولوی دوست داشتنی است، نه هیولا، یعنی این خرگوشها میتوانند خطری برای بزها باشند و تبدیل به سرسختترین دشمن شاهزاده سیاهپوش شوند؟
در سیارهای دوردست تیمی از محققان و کاشفان مشغول نمونهبرداری و آزمایش هستند و بههیچوجه خبر ندارد که اندروید امنیتیشان،
در این جلد کانر متوجه میشود که تنها مکان برای مبارزه با ارتش خلافکارهای مرد نقابدار، درون داستانهای کوتاه خودش است که در کودکی نوشته! وقتی دوقلوها و دوستانشان وارد دنیایی میشوند که کانر آن را با تخیل خلاقانهاش نوشته و ارتش خود را جمع میکنند، مبارزهشان علیه ارتش مرد نقابدار آغاز میشود. ماجراهای نفسگیر این قسمت از داستان در دریا، فضا و ابعاد دیگری از دنیا اتفاق میافتد. آیا دوقلوها میتوانند سرانجام آرامش را در دنیای قصهها برقرار کنند؟
هانسل داخل جهنم ايستاده بود و به اطرافش نگاه مي كرد. او در جايي شبيه غار بود. مخروط هاي سنگي از سقف كوتاه و سنگين جهنم آويزان بودند و از مخروط ها مايع قرمز رنگي چكه مي كرد. اما با وجود سقف، هيچ ديواري آنجا نبود. هانسل مي توانست هروقت كه اراده مي كرد، هر طرف را ببيند. آنجا كه هانسل ايستاده بود، جلوي پايش هزاران مسير قرار داشت. مسيرهايي كه از ميليون ها ميليون دهانه ي آتشفشاني پر از آتش مايع و جوشان مي گذشتند. يكي از دو شيطانكي كه راهنماي هانسل بودند، گفت: «باحاله، نه؟» بعد هانسل را از بين گودال هايي از آتش گذراند و به طرف جاده اي كه مثل زغال نيم سوخته مي درخشيد، راهنمايي كرد.
برادران گریم هشداری برای سرزمین قصهها دارند!
آنها توسط ارتش فرانسه دزدیده شده و تحت فشار قرار گرفتهاند که راه دنیای قصهها را نشان دهند. ارتش فرانسه میخواهد به دنیای قصهها حمله کند.
برادران گریم مجبور میشوند راه را به ارتش نشان دهند اما فرشتهی مهربان کاری میکند که گذر از این مسیر دویست سال طول بکشد تا اهالی سرزمین قصهها وقت کافی برای آمادهشدن داشته باشند. حالا آن دویست سال تمام شده و ارتش میتواند به دنیای قصهها برود.
اوتو پسربچهی باهوش و بااستعدادیست که بهزور در مدرسهی عالی فوق سری شرارت که مخصوص فرزندان افراد مجرم و باسابقه است، ثبتنام میشود. پس از ماجراهایی که او در پشت سر گذاشته، فکر میکند دیگر هیچ اتفاق هیجانانگیزی در این مدرسه در انتظار خودش و دوستانش نیست. اما وقتی میخواهند برای مراسم خاکسپاری پدر وینگ از مدرسه خارج شوند، اتفاقاتی میافتد که عجیب است. این بار سروکارشان به سایفر افتاده؛ بیرحمترین و بدجنسترین شرور تمام دورانهای مدرسهی عالی شرارت
تراویس و خواهرش کُری برای گذراندن تعطیلات تابستانی به هتل قدیمی مادربزرگشان میروند. داستانهای زیادی در مورد تسخیر این هتل توسط ارواح بین مردم ردوبدل میشود. در شب اول، بچه ها متوجه میشوند زوجی که مهمان هتل هستند به دلیل شنیدن این شایعات و به امید دیدن روح به آنجا آمده اند. تراویس و کُری از روی شیطنت تصمیم میگیرند کاری کنند که آنها به خواسته شان برسند. ابتدا بچه ها موفق میشوند مهمانان هتل مادربزرگ را سر کار بگذارند اما رفته رفته اتفاقاتی میافتد که باعث میشوند آنها خودشان هم بترسند…
پدر و مادر ایبی برای انجام مأموریتی، به سفری چند روزه خارج از شهر رفته اند و مادربزرگ، برای نگهداری از بچه ها از شیکاگو به دیدنشان آمده است. ایبی از طرف دوستش پنی، به یک مهمانی دوستانه دعوت شده اما مادربزرگ که برای تعطیلی آخر هفته کلی برنامه ریزی کرده، اجازه نمی دهد او به آن مهمانی برود. مادربزرگ معتقد است همیشه اولویت با خانواده است. شبهنگام، وقتی همه برای خواب به اتاقهایشان میروند، ایبی تصمیم میگیرد از آینهی جادویی و ماری رُز بخواهد او را به خانه ی دوستش پنی ببرد...
درباره کتاب هنر خفن شدن :
از نظرت زندگی ناعادلانه است؟ عقیده داری در دنیای بیرحمِ تکالیفِ زیاد زندانی شدهای؟ احساس میکنی معلمها الکی بهت گیر میدهند؟ وقتی لباس موردعلاقهات را پیدا نمیکنی، به مادرت غر میزنی؟ فکرش را میکردم!
بله، بله، نوجوان هستی و از همهطرف تحت فشار... مدرسه، دوستان، تکالیف، امتحانات، معلمها، پدر و مادر، روابط، ظاهر و قیافه... خلاصه هر چیزی که فکرش را بکنی. چطور است به جای اینکه بنشینی و مدام نق بزنی، انگیزه و انرژی پیدا کنی و تصمیم بگیری متفاوت باشی؟ هنر خفن شدن به تو یاد میدهد چطور بهترینِ خودت باشی و چطور بفهمی بهترینِ خود بودن دقیقاً یعنی چه. یاد میگیری چطور در مدرسه، محیط کار و زندگیات فوقالعاده باشی.
مایکل وی 8 (انگل)
مایکل و دوستانش بالاخره به زندگی عادی برگشته اند؛ اما آنها که همیشه درگیر نبردهای سخت بوده اند و دنیا را از خطرات بزرگی نجات داده اند به این آرامش و روزمرگی عادت ندارند حالا هر کدام در شهرهای مختلف آمریکا پراکنده اند و اغلب مثل هم سن و سالهای دیگرشان یا کار می کنند یا درس می خوانند و جدا از هم سعی می کنند با زندگی جدید سازگار شوند.
زان پیر، جادوگر دل رحمی است که به نوزدان قربانی و رهاشده در جنگل کمک میکند و آنها را در طرف دیگر جنگل، به خانوادههایی میسپارد که بتوانند ازشان نگهداری کنند. ماجرا از روزی شروع میشود که زان به جای نور ستاره، نور ماه را به نوزادی میخوراند. زان به خوبی میداد که نباید قدرت جادویی ماه را دست کم بگیرد و نوزاد را به حال خود رها کند؛ پس چارهای میاندیشد تا نوزاد با قدرتی که دارد، به خودش و دیگران آسیب نرساند. اما چگونه میتوان مانع قدرت ماه شد؟
در مجموعه داستان ارواح قرن بیستم با این شخصیتها و بسیاری از شخصیتهای جذاب دیگر آشنا شوید:
ایموگینه جوان و زیباست و همهچیز را دربارهی فیلمهایی که تا به حال ساخته شده میداند. او مرده است؛ شبحِ افسانهای سالن سینمای رُزباد.
دخترکها، پسرها، خوانندگانی با هر سن و سال به اولین المپیک کتابخانهای خوش آمدید! کایل و هم تیمیهایش بازگشتهاند و بازی ساز معروف دنیا، لویجی لمنچلو دوباره دست به کار شده است. این بار لویجی لمنچلو تیمهایی را از سرتاسر آمریکا دعوت کرده است تا در اولین المپیک کتابخانهای شرکت کنند. سرگرم کننده است؟ مثل آگهیهای تبلیغاتی که میگفتند ...سلام! دوباره لمونچلو اینجاست
روزی روزگاری یک آینهی جادویی، من و داداشم را قورت داد و انداخت توی قصهی سفید برفی. این طوری شد که ما نگذاشتیم سفید برفی سیب سمی را بخود. هوراااا...ولی نه، صبر کنید! اگر سفید برفی سیب را نخورد و نمیرد چطوری شاهزادهی رویاهایش را میبیند و قصهشان به خوبی و خوشی به آخر میرسد؟ ای داد! حالا خودمان باید آخر داستان سفید برفی را درست کنیم. تازه، بعدش هم باید یکجوری برگردیم خانه