رنگ ها بازیگوشند. دنبال هم می کنند. باهم گرگم به هوا بازی می کنند. از یک گوشه به گوشه دیگری می پرند و ناگهان دامن یکدیگر را می گیرند. به صدای بلند می خندند و همراه با زنگ خنده هایشان دنیا پر از حباب های کوچک رنگی می...
تا به حال از دوستی مداد و ماژیکها چیزی شنیدهای؟!یک ماژیک بنفش بود توی جعبهی ماژیکها و یک مداد هم بود.روزی روزگاری آن ها به هم رسیدندو دوستان راستراستکی هم شدند!میخواهی بدانی چهطوری؟!پس با مداد و ماژیکها آشنا...
در شهر قصهی ما، اول فقط و فقط سه تا رنگ بود: قرمز و زرد و آبی! همه خوش و خرم در شهر رنگ آباد زندگی میکردند تا اینکه یک روز بعدازظهر، قرمزها گفتند ما از همه بهتریم. زردها و آبیها هم ساز خودشان را زدند. بعد هم...