خشم زیادی سینه ی کال را شکاف می داد. تامارا یک آدم غیرقابل اعتماد و وحشتناک بود. کال انتظار داشت که دوستانش از دستش عصبانی شوند، اما توقع نداشت به او خیانت کنند. رگه های آتشین درد پایش را فرا گرفت. کال سر خورد و دو زانو به زمین افتاد. او فقط برای یک لحظه آرزو کرد ای کاش دو پای سالم داشت و می توانست دردش را فراموش کند. برای به دست آوردن سلامتی پاهایش، حاضر بود چه کاری انجام دهد؟ حاضر بود آدم بکشد؟حاضر بود ستون امتیازات ارباب شرور را نادیده بگیرد؟
واژه ها در آتش
درباره کتاب واژه ها در آتش:
خطر هرگز از مزرعهی خانوادگی آدرا در لیتوانی دور نیست. او همیشه از سربازان اشغالگر قزاق روسی که اصرار دارند همه باید روسی شوند دوری میکند. آنها کتابهای لیتوانیایی، مذهب، فرهنگ و حتی زبان لیتوانیایی را ممنوع کردهاند. اما آدرا میداند که پدر و مادرش چیزهای دیگری را هم از او مخفی میکنند.
وقتی قزاقها به خانهشان میآیند، پدر و مادرش را میگیرند. والدین آدرا اصرار میکنند که فرار کند و بستهی مهمی به او میدهند تا همراه خودش ببرد و به کسی که گفتهاند برساند. همانطور که آدرا برای تحویل بستهی اسرارآمیز مسیرش را آغاز میکند، با خطرات غیرقابل تصوری روبهرو میشود و بارها جانش در خطر میافتد. اما مگر آن بسته چیست که ارزش آنهمه ازخودگذشتگی و خطر را داشته باشد؟
درباره کتاب واژه ها در آتش:
خطر هرگز از مزرعهی خانوادگی آدرا در لیتوانی دور نیست. او همیشه از سربازان اشغالگر قزاق روسی که اصرار دارند همه باید روسی شوند دوری میکند. آنها کتابهای لیتوانیایی، مذهب، فرهنگ و حتی زبان لیتوانیایی را ممنوع کردهاند. اما آدرا میداند که پدر و مادرش چیزهای دیگری را هم از او مخفی میکنند.
وقتی قزاقها به خانهشان میآیند، پدر و مادرش را میگیرند. والدین آدرا اصرار میکنند که فرار کند و بستهی مهمی به او میدهند تا همراه خودش ببرد و به کسی که گفتهاند برساند. همانطور که آدرا برای تحویل بستهی اسرارآمیز مسیرش را آغاز میکند، با خطرات غیرقابل تصوری روبهرو میشود و بارها جانش در خطر میافتد. اما مگر آن بسته چیست که ارزش آنهمه ازخودگذشتگی و خطر را داشته باشد؟