افق
15,000 تومان
عباس مثل گربهاي جيغ ميکشيد و از لابهلاي ماشينها فرار ميکرد. سه دور، دور پارکينگ چرخيدند. تا دست آقاي ليواني به عباس ميرسيد، مثل صابون از دستش ليز ميخورد. بچههاي گروه براي عباس دست و سوت ميزدند و تشويقش ميکردند:...
Please sign in first.
Sign inCreate a free account to save loved items.
Sign in