در عوض تقریبا ناخودآگاه به سمت دالانی سرخس به راه افتاد که به لانه ی نیش زرد منتهی می شد. خاکستر پنجه لنگان بیرون آمد و تقریبا به او برخورد کرد. قلب آتشین تالاپی روی کفلش افتاد و خاکستر پنجه سر خورد و ایستاد و به اطراف برف پاشید. هن هن کنان گفت: «ببخشید قلب آتشین. ندیدمت.»
مجموعه بیوه سرخ (جلد اول تا ابد سرخ)
ناتاشا رومانُف یکی از مهلکترین قاتلان جهان است. از سن کم هنرهای مرگ و فریب را آموزش دیده و ایوان سومودورو، معلم بیرحمش در اتاق سرخ (مدرسهی منفور مسکو برای تربیت مأمورین ویژه) نام بیوهی سیاه را بر او نهاده است.
آوا اُرلووا سعی دارد نوجوانی عادی در بروکلین باشد اما تاکنون زندگیاش حتی رنگ عادی بودن را هم به خود ندیده است. آوا، دختر یک فیزیکدان کوآنتوم مفقودِ روسی، زمانی در معرض آزمایشات نظامی بیرحمانهای بوده است، تا اینکه بیوه سیاه نجاتش داده و او را تحت محافظت سازمان شیلد درآورده است. آوا تمام طول عمرش آرزوی ارتباط دوباره با ناجیِ مرموز خود را داشته است اما بیوهی سیاه نمیتواند نقش خواهر بزرگ را بازی کند.
هرچند اکنون اوضاع فرق کرده.
بچههایی در سرتاسر اروپای شرقی گم میشوند و شایعاتی از فناوریهای اتاق سرخ در دارکنت به گوش میرسد. ناتاشا مشکوک میشود که شاید معلم قدیمیاش بازگشته باشد و شاید آوا اُرلووا تنها کسی باشد که بتواند جلویش را بگیرد...