این مجموعه شامل 11 رمان کودک است که رولد دال در طول سالهای مختلف نوشته است. کتابهای این مجموعه به صورت تکی هم چاپ شدهاند و مجموعهی حاضر، تمام رمانهای کودک رولد دال است که نشر افق منتشر کرده است.
سه حیوان یک شرکت تاسیس کردهاند! اگر گفتید یک شرکت شیشه پاککنی به چه چیزی نیاز دارد؟ یک سطل. یک نردبان و یک شیشه پاککن؟ نظرتان دربارهی یک پلیکان. یک زرافه و یک میمون چیست؟ هر چند که خیلی معمولی به نظر نمیآیند، اما...
مواظب موجودات شرور در اولین هتل فضایی دنیا باشید! چارلی، برندهی کارخانهی شکلاتسازی آقای وانکا را که فراموش نکردهاید؟ حالا او سوار آسانسوری بزرگ و شیشهای شده و ماجراهای هیجانانگیز تازهای در انتظارش است.وقتی آقای...
این پنج بچهی خوششانس بالاخره کارخانهی مشهور شکلاتسازی ویلی وانکا باز میشود! اما فقط پنج بچهی خوششانس اجازه دارند وارد این کارخانهی عجیب و غریب شوند: پسر گندهای که تنها سرگرمیاش خوردن است؛ دختر لوسی که پدر و...
رویاهایت را بساز یک جمله ی رویایی نیست. فاصله ی تبدیل شدن رویا به واقعیت یک قدم است، یک قدم کوچک. باید آستین هایت را بالا بزنی و باید آدم های دور و اطرافت را هم همراه کنی.تو می توانی رویاهایت را بسازی.مثل آدا دختری که...
رویاهایت را بساز یک جمله ی رویایی نیست. فاصله ی تبدیل شدن رویا به واقعیت یک قدم است، یک قدم کوچک. باید آستین هایت را بالا بزنی و باید آدم های دور و اطرافت را هم همراه کنی.تو می توانی رویاهایت را بسازی.مثل ایگی پسر...
رویاهایت را بساز یک جمله ی رویایی نیست. فاصله ی تبدیل شدن رویا به واقعیت یک قدم است، یک قدم کوچک. باید آستین هایت را بالا بزنی و باید آدم های دور و اطرافت را هم همراه کنی.تو می توانی رویاهایت را بسازی.مثل رزی، دختر...
رؤیاها همان آرزوهایی هستند که به امید زندگی زیباتر و شادتر ما را فراتر از روزمرگیها پیش میبرند. در دنیای شگفتانگیز خیال همهچیز از ثطرههای باران گرفته تا شکوفههای معطر در دستان ماست. در خیال راههایی به سمت نور...
آلبرت به خواهر بزرگش، واندا میگوید نمیترسد سوار وسیلههای شهربازی شود، فقط دوست ندارد سوار آنهایی شود که بالا و پایین و چپ و راست میروند یا دور میچرخند! اما حالا باید دید وقتی آلبرت اشتباهی توی صف یک بازی دیگر...
آلبرت خیلی خوشحال است که میخواهد به موزه یا به قول خودش “موشزه”برود اما وقتی توی موزه، دخترعموی دوستش گم میشود، آنها همهجا را دنبال او میگردند و با ماجراهای جدیدی روبهرو میشوند.
چالههای آب، یخ بستهاند و آلبرت از خوشحالی روی پایش بند نیست و دلش میخواهد با موشها روی یخ اسکیت بازی کند! موشهای دیگر دارند با اسکیتشان روی یخها شکلهای هندسی میکشند. واندا دایره و موشهای سهقلو سهگوش...
قرار است آلبرت برای اولین بار به مدرسه برود. او لحظهشماری میکند که زودتر شنبه شود و به مدرسه برود. اما خیلی زود متوجه میشود که مدرسه خیلی با خانه فرق دارد. آلبرت هر روز هفته با یک برنامهی تازه و جالب روبهرو میشود.
هوا بارانی است و آلبرت ناراحت است که نمیتواند برود بیرون، بازی کند. مامان به آلبرت و واندا پیشنهاد میکند دوستهایشان را به خانه دعوت کنند. آلبرت هر موشی را که سر راهش میبیند دعوت میکند. حالا باید دید این همه موش...