اين مجموعه، شش كتاب مستقل "دندانم را مسواك ميزنم"؛ "به همه سلام ميكنم"؛ "اسباببازيهايم را جمع ميكنم"؛ "خودم لباسم را ميپوشم"؛ "خوردنيها را دوست دارم" و "خودم به دستشويي ميروم" را در بر ميگيرد و از ويژگيهايي...
خواهری خرسی و لیزی با هم خیلی صمیمی بودند. با هم عروسکبازی و دوچرخهسواری میکردند. آنها دوستان خوبی برای هم بودند تا اینکه سوزی به شهر آنها آمدو با بچهخرسها دوست شد ولی خواهرخرسی خیلی بیشتر با او وقت میگذراند...
تپل مپل و سربازای قلعه [سری کتاب های برجسته (شعر)] عنوان کتابی است از خانه ادبیات، آتلیه طراحی که در 8 صفحه و توسط انتشارات خانه ادبیات در سال 1385 به چاپ رسیده است. موضوع اصلی این کتاب شعر است.
تپلی و كپلی خواهر و برادر هستند. تپلی دختر است و كپلی پسر. آنها از مامان درباره، جاهای خصوصی بدنشان ميپرسند و مامان آنها را راهنمايی ميكند .حالا آنها قسمتهای خصوصی بدن را ميشناسند و ياد گرفتهاند كه چطور...
روز اول مهدكودک است. تپلی میخواهد به مهدكودک برود ولی كمی ميترسد . وقتی به آنجا ميرود خانم مربی را ميبيند دوست پيدا ميكند و بازی ميكند . حالا ديگر او مهد كودک را دوست دارد و منتظر است هر چه زودتر فردا شود تا...
بچه خرسهای کلاس خانم خرسه خیلی خوشحالند. چون قرار است آقا خرسی بیاید و به آنها کاشتن دانه را یاد بدهد. ولی یکدفعه بچهها خوردند به لیوان و دانهها افتادند داخل چالهی آب. بچه خرسها از ترس اینکه آقا خرسی عصبانی...
تپلی بچهخرس شاد و سرحالی است ولی گاهي اوقات عصبانی ميشود. از دست برادرش، از دست مامانش، و گاهی هم از دست خودش. گاهی هم اصلاً نمیداند چرا. ولی او بايد ياد بگيرد كه وقتی عصبانی شد چكار كند…
تپلی بچهخرس شاد و شنگولی است. ولي اين روزها اوقاتش خيلی تلخ است، چون پدر و مادرش میخواهند از هم جدا شوند. تپل نگران آينده است ولی با پدر و مادرش صحبت میكند، خيالش راحت میشود .
تپلی و فينگيلی با هم دوست هستند. قرار است مامان فينگيلی بچه به دنيا بياورد. فينگيلی خوشحال است و منتظر كه هر چه زودتر خواهر يا برادرش را ببيند. بالاخره بچه به دنيا میآيد و تپلی از او ميپرسد كه برادر يا خواهر داشتن...
تپلی مادربزرگش را خيلی دوست دارد ولي يک روز به آنها خبر میدهند كه مامانبزرگ تپلی مرده. اول درست متوجه نمیشود بعد گيج و ناراحت میشود و هزارتا سؤال توی سرش میآيد ولی مامان و بابا به او ياد میدهند كه چطور با نبودن...
من تپلی هستم به كودكستان ميروم امروز نقاشيام پاره شد و عصباني شدم و به مامان گفتم. توی مدرسه هم وقتی فلفلی نگذاشت تاببازی كنم عصبانی شدم و به خانم معلم گفتم .يک چيز خيلی مهم يادم داد .هر احساسی دارم بگويم و وقتی...
حفاظت محیط زیست در گذشته اهمیت چندانی نداشت. مصرف بیشتر به معنی رفاه بیشتر بود، برای بسیاری از ما سهم آیندگان از طبیعت بی معنی بود. اما فرزندان ما می توانند و باید از کودکی با موضوع های زیست محیطی آشنا شده و حفاظت از...
به دفتر خاطرات محرمانه ی خودت خوش آمدی. جالب است که ویز خیال می کند این دفتر خاطرات اوست. اما شما تحویلش نگیر. بگذار هرچه می خواهدبگوید. این دفتر خاطرات محرمانه پر است از:• فعالیت های خیلی باحال• اطلاعات معرکه درباره...