در عوض تقریبا ناخودآگاه به سمت دالانی سرخس به راه افتاد که به لانه ی نیش زرد منتهی می شد. خاکستر پنجه لنگان بیرون آمد و تقریبا به او برخورد کرد. قلب آتشین تالاپی روی کفلش افتاد و خاکستر پنجه سر خورد و ایستاد و به اطراف برف پاشید. هن هن کنان گفت: «ببخشید قلب آتشین. ندیدمت.»
مجموعه طریق عروج 1 از سری مالازان (سوگ دوران جلد اول)
خبر نخستین کارشان شب بعد به رینا و دورین رسید. نبش کوچه ای می پلکیدند و جارزنان و طعمه ها و روسپیان و مشتریان و آنانی را می پاییدند که صرفا آمده بودند تا از هوای شبانگاهی لذت ببرند و در این قسمت جدار بیرونی گشت می زدند. دورین این کار را فقط می توانست «پلکیدن» توصیف کند. حقیقت آن که داشتند حضور خود را جار می زدند و مهم تر از همه، مانع ورود خدمه ی دیگر به آن بخش قلمرو می شدند.
کتاب پیش رو یک اثر فانتزی حماسی است که ماجرایی شگرف و خواندنی را روایت می کند؛ ماجرایی رخ داده در دنیایی پرآشوب پیش از شاهنشاهی مالازان.
سرزمینی گرفتار در جنگ است، همه بر سر سلطه بر آن برآمده اند؛ در این میان اتحادی شکل می گیرد میان دو شهر با نام های تالی و کوئن؛ و به این شکل کوئن تالی پدیدار می شود. کوئن تالی دولت شهری است که قرن ها تحت حکمرانی آهنین ساحره ای «پاسبانو» نام در ثباتی نسبی به سر می برد اما اکنون این قلمرو در معرض خطری است که مانند آن را کسی پیش از این ندیده است.