رنگ ها بازیگوشند. دنبال هم می کنند. باهم گرگم به هوا بازی می کنند. از یک گوشه به گوشه دیگری می پرند و ناگهان دامن یکدیگر را می گیرند. به صدای بلند می خندند و همراه با زنگ خنده هایشان دنیا پر از حباب های کوچک رنگی می...
تا به حال از دوستی مداد و ماژیکها چیزی شنیدهای؟!یک ماژیک بنفش بود توی جعبهی ماژیکها و یک مداد هم بود.روزی روزگاری آن ها به هم رسیدندو دوستان راستراستکی هم شدند!میخواهی بدانی چهطوری؟!پس با مداد و ماژیکها آشنا...
در شهر قصهی ما، اول فقط و فقط سه تا رنگ بود: قرمز و زرد و آبی! همه خوش و خرم در شهر رنگ آباد زندگی میکردند تا اینکه یک روز بعدازظهر، قرمزها گفتند ما از همه بهتریم. زردها و آبیها هم ساز خودشان را زدند. بعد هم...
قصه ی ما همین بود 3: شامل شش قصه به سبک قصههای پدربزرگها و مادربزرگها است؛ این شش قصه عبارتند از: (حکیم و تاجر)، (ماهیگیر و مرغدریایی)، (بقال و رفیق نابهکار)، (صیاد و دو مرغ پرطلایی)، ( دو برادر کوزهگر) و...
به رغم تصور بسياري از افراد نوشتن داستان و شعر براي كودكان و نوجوانان كار ساده اي نيست. در اين كتاب نويسنده برجسته ادبيات بزرگسالان به قصه گويي براي كودكان پرداخته است.
کور لطفی از نویسندگان کهنه­کار ادبیات کودک و نوجوان ایران به شمار می­رود. زندگی ادبی او به آشنایی با نادر ابراهیمی گره خورده است؛ از این­رو در مضمون­ها و نوع پرداخت به آثار ابراهیمی نزدیک است. انتشارات...
قورباغهی داستان ما اصلاً نمیخواهد قبول کند که بداخلاق است! ولی اگر قورباغهای که از همهی رنگها بهجز سبز بدش میآید و دوست دارد توی تمام مسابقهها فقط خودش برنده باشد، بداخلاق نیست، پس کی بداخلاق...
«تانیشا» در درس ورزش باید از دیوارِ سنگنوردی بالا برود، ولی وقتی میفهمد خیلی پُر زور نیست و هیچوقت نمیتواند به اندازهی دوستش از دیوار بالا برود، دلسرد و ناامید میشود، اما «قوی بودن» شاید چیزی بیشتر از پُر زور...
ارا از سه شب پیش،درست از شبی که آقای پیری آمده و همسایه شان شده است،خواب های عجیبی میبیند.آقای پیری همیشه ماسک میزند و سرفه میکند.مامان به سارا میگوید به آن آقا نزدیک نشود.چون آقا مریض است و ممکن است سارا هم مبتلا...