کاوه درفشش را، که بالای سرش گرفته بود، پایین آورد و گفت: «روانهای ابری سپاهیان فریدوناند، همانگونه که دیوان و آدمیان سپاهیان ضحاک هستند؟» «آری، آری روانهای ابری به یاری فریدون آمدهاند.»
پس از ضحاکماردوش، فریدون بر تخت پادشاهی نشست. او که همهی عمر خود، از کودکی تا جوانی در کوه و کمر، سرگردان بود و از دست ضحاک میگریخت؛ حال که به پادشاهی رسید با داستانی تازه روبهرو شد.
در کاخ فریدونشاه، هیاهو بود. شاهی و شاهو و شاها سه فرزند او که حال، بزرگ شده و هر یک، یال و کوپال پهلوانی داشتند، خشمگین به تاجگاه آمدند. شهرناز و ارنواز دنبال فرزندان خود بودند.
كتاب عاشقانه هاي شاهنامه(4)رودابه : بخشي از كتاب- به رنگ شب سياه بود و چون شبق مشكي! مادرم گفت: از روزي كه به دنيا آمدي، گيسوانت سياه بود! پدرم مي گفت: گيسوان سياه تو سپيدبختي ما را در پي داشت، تا آن جا كه من مهراب،...
کتاب مجموعه داستانهای شکسپیر (پانزده جلدی) نوشتهی ویلیام شکسپیر میباشد که جواد ثابت نژاد آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب توسط انتشارات ذکر چاپ و در 704 صفحه به بازار عرضه شده است.آخرین چاپ آن مربوط به سال...
آموزش مشاغل به همراه شعر در یک مجموعه تخصصی که به معرفی 10 شغل رایج به کودکان می پردازه. کتاب شعر مشاغل مناسب گروه سنی الف می باشد. طراحی و رنگ آمیزی بسیار شاد و زیبای این کتاب برای کودکان دوست داشتنی خواهد بود و...
هزار و يك شب مجموعه اي از داستان هاي اخلاقي و آموزنده ي ايراني و هندي است كه شهرزاد دختر وزير، آن هارا به زيبايي روايت كرده است. اثر سه جلدي پيش رو دربردارنده ي بخشي از داستان هاي هزار و يك شب است كه با زباني ساده و...
مارسل هر روز در همین مسیر رفت و آمد می کند و زباله ها را جمع می کند. ایمی و لئون، همه ی ایستگاه های جمع آوری زباله را خوب می شناسند. آنها پشت کامیون، می ایستند. وقتی به ایستگاه می رسند، با دست اشاره می کنند تا مارسل...
«باغ مخفی» ماجرای دختری خودخواه و بداخلاق به نام «مری» است که افراد خانوادهی خود را از دست میدهد و شوهرعمّهاش، آقای «کریون»، سرپرستی او را به عهده...
همین که برف شروع به بارش کرد، مردی که در پی سرپناه بود به عمارت وودریم هایتز پناه برد. اما این عبارت جایی نبود که از او استقبال شود. آنجا خانهای اشباع شده از خاطرات تلخ و داستانهای پر مخاطرهی کیتی و هیت کلیف بود...
در «دشمن عزیز» جودی ابوت پس از ازدواج با جرویس پندلتون یعنی همان بابالنگدراز، با دوست صمیمیاش سالی مکبراید را به سرپرستی نوانخانهای که در آن بزرگ شده، انتخاب میکند. او خانم لیپِت را بیرون کرده و سالی را مدیر...
ما شبی صمیمی و دوست داشتنی را با هم گذراندیم. راستش از بدو آشناییمان پیش نیامده بود که این خصوصیت را در او ببینم. اگر بتوانی او را کاملا درک کنی و بشناسی، خصوصیتی جذاب در او خواهی یافت. ولی شناخت او وقت و دقت می طلبد....
قصه دختر خوشقلب و مقاومي است كه ناگهان از جايگاه دختري ثروتمند در يك مدرسه شبانهروزي به خدمتكاري تيرهبخت تبديل ميشود. سارا حتي در روزهاي گرسنگي و خستگي، از كمك به ديگران غافل نميماند و سبب ميشود كه اميد، فضاي...
هیچ چیزی در مورد دهانه ی غار نمی دانست؛ جز اینکه راهی است که می توان از آن به جایی دیگر رفت. او هیچ مکان دیگری را نمی شناخت. بنابراین دهانه ی غار برای او دیوار بود؛ دیوار روشنایی. در حالی که خورشید در بیرون غار می...