داستانهایی که در این کتاب روایت میشوند، به برخی از مسائل اخلاقی و اجتماعی مانند دقت و توجه به محیط پیرامون، عاقلانه تصمیم گرفتن، تلاش و پشتکار برای رسیدن به هدف اشاره می کند. تمامی شخصیتهای داستانها، حیوانات هستند...
گلنار تک و تنها توی قلعهاش نشسته که یکدفعه صدایی میشنود. این صدا با صدای جادوگر غرغرو فرق دارد. گلنار با عجله به طرف پنجرهی قلعه میدود. شاهزادهای جوان و زیبا پایین قلعه ایستاده است. شاهزاده به چشمهای زیبا و...
قهقهه جادو سه تا پری آبی را توی میوهی نارنج زندانی کرده است. خونبرف پسری که پوستش به سفیدی برف است و گونههایش به سرخی خون، میخواهد با کمک صورتماهی سلطان هفت دریا که قدش یک وجب است و ریشش دو وجب، دختر نارنج و...
یک زن بابای بدجنس و یک دختر لوس و ازخودراضی با یک چاه مهربان و یک دیو وارونهکار و یک شاهزاده، دنبال دختری میگردند که لنگه کفش بلور اندازهی پایش باشد. شاید کار دنیا برعکس شده و شاهزاده این بار ماهپیشانی را پیدا نکند.
همهچیز از آنجا شروع میشود که در روزهای پایانی مدرسه، دانشآموزان موظف میشوند دربارهی نقش جادو در یکی از شاهکارهای شکسپیر، به نام طوفان، مقالهای بنویسند. کِلی نهتنها اعتقادی به جادو ندارد، بلکه با شنیدن...
بدبختی این است که کِلِی یکی از آنها نیست؛ او تنها آدمی در اردوگاه «مزرع سبز زمین» است که استعدادی در جادو ندارد و اصلاً بویی از آن نبرده. انگار غم و غصهی خودش کم بود که سر و کلهی «برِت» هم پیدا شده و قوز بالا قوز...
انگار دردسر نمیخواهد دست از سر کِلِی بردارد؛ هر جا که میرود دردسر هم دنبالش است! کِلِی ایندفعه توی یک دهانهی شهابسنگی وسط بیابان گیر افتاده؛ توی یک مأموریت غیرممکن... در محاصرهی دشمنان خونخوار و چند تا اژدها را...
در شهر جوئل بی صبری گناه است و بی پروایی جرم محسوب میشود.گلدی راث دوازده ساله نیز،مانند تمام کودکان شهر،همه ی عمر با زنجیری حفاظتی آزاد شوند.اما با انفجار بمبی در شهر،مراسم لغو میشود و جدایی شان به تاخیر می افتد.گلدی...
گلدی و توداسپیت،حالا دیگر باید به عنوان نگهبان موزه ی اسرار آمیز دانت ایفای وطیفه کنند.اما وقتی بانی،خواهر کوچک تر توداسپیت،به دست افرادی ناشناس ربوده میشود،این دو تنفر به تعقیب ربایندگان می پردازند و پس از سفری...
گلدی و توداسپیت و بانی دزدانه و نیمه های شب به جوئل بر میگردند و متوجه میشوند که شهر زیر سلطه ی فوگلمن در آمده و بر خیابان های شهر ارتشی از سربازان مزدور او حکومت میکنند. موزه ی دانت از این خطر به خود میپیچد و تنها...
پیکول و مادرش برای خرید به فروشگاه رفتهاند، پیکول چشمش به یک اسباببازی جدید میافتد و از مادرش میخواهد این موتور قرمز قشنگ را برایش بخرد. اما پیکول تازه اسباببازی خریده و مادرش هم دلایل درستی برای نخریدن این...
((نکن، خوب نیست! نرو، درست نیست! نخور، برای سلامتی ضرر دارد!))پیکول فکر میکند درست نیست که پدر و مادرش هر روز به او از این حرفها میگویند، اصلا به نظرش بیانصافی است که او اجازه ندارد هر قدر دوست داشت شکلات بخورد،...
پیکول به خانهی دوستش نیکول دعوت شده است، اما نیکول به پیکول اجازه نمیدهد با هیچکدام از اسباببازیهایش بازی کند. نیکول دوست دارد فقط و فقط خودش با آنها بازی کند، حالا پیکول چه باید بکند؟با دوستش دعوا کند، به...
پیکول شب با دندان درد شدید از خواب بیدار می شود. مادر متوجه می شود، یکی از دندان های پیکول پوسیده و باید به دندان پزشکی بروند تا دندانش را درست کنند، ولی پیکول دوست ندارد پیش دندان پزشک برود...ماجراهای پیکول آینه...
دو سال است که پیتر نیمبل و سِر تود قلمروی هیزلپورت را نجات دادهاند. از آن موقع، آنها در جستوجوی ماجرا به سفرهای دور و درازی رفتهاند. حالا پروفسور کیک، پیتر و سِر تود را برای مأموریت تازهای فراخوانده: پیداکردن...
داستان پسر يتيمی به اسم كريستوفر، شاگرد استاد داروساز، بنديكت سياه تيغ. او در كارگاه داروسازي حل معماهاي مختلف و ساخت انواع داروها و معجون ها را مي آموزد و دوران خوبي را سپري مي كند تا اينكه سر و كله ي يك گروه آدمكش...
آقا خروسه جلوی آیینه رفت. به تاجش نگاه کرد. دید چند تا از دندانههای تاجش کج شده. یک دندانهاش هم زخمی شده. گفت: «بهتر است تاجم را عوض کنم.» و رفت توی باغچه. پیش گلهای تاج خروس. به گلها گفت:«یکی از شما تاج من...
دو شعبده باز کهنه کار که از دیرباز با یکدیگر رقابت داشته اند مارک و سلیا شاگردان دست پرورده شان را برای رقابت در سیرکی که فقط از غروب تا طلوع خورشید باز است آماده میکنند رقابت بین این دو آغاز میشود و هریک میکوشد با...
میکا دیگر طاقت هیچچیز را ندارد. پدربزرگش در بستر مرگ است و سر و کلهی عمه گرترودیس پیدا شده تا از او مراقبت کند. بدتر از این نمیشود! اما درست موقعی که همهچیز بد به نظر میرسد، پدربزرگ رازی را برای میکا فاش میکند:...