جغدی از سمت شرق هوهو کرد و اوزی یاد هری پاتر و جغدش هدویگ افتاد. با تمام وجودش دوست داشت چیزی بیش از آن کسی که هست باشد... دوست داشت شبیه هری باشد.«اگه من یه آدم معمولیام... پس این اتفاقها واسهی چی...
برای پشیمانی دیر شده بود. اوضاعم از قبل بدتر شده بود، اولِ راه هم اسب داشتم و هم پول، اول اسبم را از دست دادم و بعد تمام پولم را. کلاهبردار جوانی که خودش را شکل پیرزنی سنتی درآورده بود، همهی پولم را از چنگم در آورده...
هنوز خیلی از زمان افتتاح قصرم نگذشته بود که یکی از پریهای زیبای دریایی عاشق من شد. معلوم است که محلش نگذاشتم. افکار دیگری در سرم چرخ میزد. میخواستم درسی حسابی به علاءالدین، بیتابر و الکاسنیبنسهلم بدهم. اما این...
ماشین را گذاشت و راه افتاد. هیچ زنی ندید. اهالی شهر فقط مرد بودند. همگی با نهایت احترام نزدیکش میآمدند و میگفتند: «روز خوش دُناسوالدیتو!»، «ممنون که برگشتید دُناسوالدیتو! نمیدانیم با چه زبانی از شما تشکر کنیم»...
داشتم طناب را باز میکردم تا سطل را بفرستم پایین چاه که ناگهان صدای زیبایی شنیدم. آهنگ بسیار زیبایی میخواند. صدایی که انگار به بهشت تعلق داشت، نه از آن بالاها، که از پایین و تهِ چاه میآمد. عشق قلبم را تسخیر کرد و...
«رانا» و دوستش «ریجنا» دو پسر نوجوانند كه در شهر كوهستانی «نیمارو» با مادر بزرگ و پدر بزرگشان زندگی می كنند. آنها علاقه شدیدی به جادوگری دارند و فكر می كنند كه از این راه می توانند به مردم كمك كنند. روزی با مردی به...
هر جادوگری روحش روی یک درخت متولد میشود. طلا که قبل از من به دنیا آمده بود، شش ماه روی یک درخت نارنگی ماند تا روحش متولد شد. بعد، خودش آمد پایین و رفت خودش را به مامان و بابا معرفی کرد. مامانم یک ماچ گنده از لپش...
قدرت جادویی داشتن خیلی خوب است، اما جادوی چپکی داشتن چطور؟! فقط این چند نمونه را در نظر بگیرید: مثلاً به جای اینکه به اژدها یا بچهگربه تبدیل شوید، به یک چیز قاطیپاطی از ترکیب اژدها و گربه تبدیل شوید، یک چیزی تو...
سارا ملانسکی، لورن میریکال و اِمیلی جنکینز سه نویسندهی پرفروش نیویورکتایمز باهمدیگر یک مجموعهی عجیبوغریب اما بامزه برای بچهها نوشتهاند که دربارهی لذتهای زندگی است، حتی اگر هیچچیز زندگی عادی نباشد! نری، الیوت،...
یک داستان دیگر پر از جادو و جادوگری! نُری مشکلات زیادی برای تطبیق خود با محیط جدید زندگیاش دارد. اما معلمشان میگوید نباید از این مشکلات بترسند و به خودشان القاب بد نسبت بدهند. او یک برنامهی استعدادیابی برای...
دانش آموزان کلاس جادوی چپکی از طرف مدرسه به اردویی آموزشی به یک مرکز نگهداری اژدها رفته اند. این مرکز نگهداری، باغ بزرگی است که در هر قسمت از آن، گونه ی خاصی از اژدها زندگی میکند و هر کدام از آنها دچار نوعی...
عصرِ یک روز شنبه به مادرم گفتم: «مامان، همسایهمون جاسوسه.» مادرم که انگار گیج شده بود، پرسید: «همسایهمون؟ کدوم همسایه؟» انگشت اشارهام را بهسمت پایین گرفتم. مادرم جا خورد و گفت: «خارجیه رو میگی!» بعد هم ازم خواست...
حتما الان داری با خودت میگویی: «غیرممکنه!هیچ کس میتونه یه هفته ای چهار میلیون دلار به جیب بزنه!» اما از الان تا پنج شنبه ی آینده به دستورهای این کتاب عملکن. اگر نتیجه اش به دلت نچسبید،بقیه ی پولت را به نشانی من پست...
از دست این دختر چه کاری ساخته است؟مین لی نزدیک کوه بیثمر در روستایی فقیر زندگی میکند. سالهاست که روستا رنگ خوشبختی ندیده است.مینلی در مزرعه کار میکند و تنها دلخوشیاش قصههایی است که پدرش برای او میگوید. پیرمرد...
لني دوازده ساله كه براي افزايش جادويش يعني نامرئي شدن، تمرينات سختي انجام مي دهد، بعد از تصميم پدربزرگ خود مبني بر انتخاب يكي از نوه هايش به عنوان سَرجادوگر و آموختن تمام قدرت هاي نامحدود جادويي به او، فرصت را غنيمت...
لوئیز شانزدهساله هر سال همراه پدرش به جزیرهی لیندیزفارن سفر میکند؛ جایی که مادرش وقتی زنده بود بیشتر از هر جای دیگری دوست داشت.همین که به جزیره پا میگذارند لوئیز با حسن آشنا میشود. دیدار با این پسر عجیبوغریب...
انسان جزیرهای دورافتاده نیست، همه جزئی از یک قاره هستیم، جزئی از یک کل...بعد از مرگ مادر، هالی و دو برادرش میخواهند همچنان با هم زندگی کنند. جاناتان، برادر بزرگتر مسئولیت خواهر و برادر کوچکترش را به عهده میگیرد...
اگر شخصیت های داستانیمورد علاقه تان زنده میشدند و جلوی چشم ها ی شما رژه میرفتند،چه میکردید؟ این اتفاق برای بیلی افتاده! او انسال تابستان را در خانه ی دکتر لیبریس می گذراند و در عین ناباروری،درگیر اتفاق های عجیبی...