قدیانی
5,000 تومان
پدربزرگ مشغول ساختن یک کشتی بادبانی، با چوب کبریت بود. او با دیدن بیلی گفت: جلو نیا پسرم، چوب کبریت ها می ریزد. بعد هم به او یک بادکنک داد تا با آن سرگرم شود. بیلی بادکنک را باد کرد. بعد هم آن را رو توی هوا ول کرد....
Please sign in first.
Sign inCreate a free account to save loved items.
Sign in