نه! حالا خیلی زود است. نمیخواهم بخوابم! حالش را ندارم مسواک بزنم! اتاقم را مرتب نمیکنم. نمیخواهم. نه! «نه» کلمهی محبوب کیتی است. اما نه گفتن خیلی هم کار راحتی نیست و بعضی وقتها دردسرهای بیشتری درست میکند.
آخرین بار کیف مدرسهام را کجا گذاشتم؟ شانهام کو؟ مسواکم کجاست؟ کیتی همیشه چیزهایش را گم میکند! حتی گاهی بعضی از چیزها را از قصد گم میکند! ولی همه میدانند که او در پیدا کردن چیزهای گمشده هم مثل گم کردن آنها استاد...
چرا فقط من یکی باید زود بخوابم؟ چرا همیشه او برنده میشود؟ چرا برای بچههای فقیر کاری از دستم برنمیآید؟ کیتی فکر میکند هیچچیز منصفانه نیست. خیال میکند همهی دنیا با او سر جنگ دارند. اما اگر بیشتر فکر کند ممکن است...
تو قول داده بودی بگذاری بروم... مگه نگفتی كه درد ندارد! تو قول داده بودی بگذاری توی خانه یك حیوان نگه دارم! كیتی عصبانی است. چرا بزرگترها وقتی نمیتوانند به حرفهایشان عمل كنند. قول میدهند؟ راستی آیا آدم بزرگها...
چرا من نباید تنهایی بروم مدرسه؟ چرا نباید اسباببازیهایم را بردارم؟ چرا نمیتوانم به دیدن مادربزرگ بروم؟ طفلکی کیتی! همیشه بابا و مامان به او میگویند: «این کار را نکن! این کار را بکن!» ولی هیچوقت، چرایش را توضیح...
خودم بلدم درستش کنم! کمک نمیخواهم! من میدانم او از من خوشش نمیآید! کیتی می خواهد به بزرگترها نشان بدهد که بزرگ شده و از خیلی چیزها سر در میآورد. حتی میخواهد با یکی دو چشمه از شیرینکاریهایش آنها را انگشت به...
بیرون تاریک است. من مامانم را میخواهم. زیر تختم یک هیولا قایم شده. فقط کیتی نیست که میترسد. خرس پشمالوی او، آقای تابز، هم میترسد. اما کیتی میخواهد کاری کند که «ترس» راهش را بکشد و برای همیشه برود.
کاش من هم دوچرخهای مثل دوچرخهی ویلیام داشتم! کاش شکل ملیسا بودم… کاش هر روز صبحانه جوجه سوخاری داشتیم! آرزوهای کیتی خیلی زیادند. از انگشتهای دستش هم بیشترند. از برگهای درخت سیب هم بیشتر. اگه گفتید مهمترین آرزوی...
چرا من را با خودشان نمیبرند؟! چرا مامان و بابا یادشان رفته که من هم هستم؟! چرا من توی مسابقه برنده نشدم؟! بعضی وقتها کیتی واقعاً احساس میکند که هیچکس به او توجه ندارد. خیال می کند که خیلی بدشانس است. اما آیا...
چرا هیچکس با من بازی نمیکند؟ چرا نمیرویم گردش؟ چرا هیچ اتفاقی نمیافتد؟ مامان با تام کوچولو سرگرم است. بابا هم رفته خرید. دوستان کیتی هم فقط میخواهند تلویزیون تماشا کنند. پس تکلیف کیتی چه میشود؟ باید راهی پیدا کند…
مگه تقصیر من است که آنها با ملیسا دوست نمیشوند؟ خُب، عقربههای ساعت تند میدوند. من چه کار کنم؟ مگه من مجسمه را شکستم؟ کیتی نمیخواهد دیر به مدرسه برود یا دلش نمیخواهد تام کوچولو را اذیت کند. او میداند که خیلی...
درس و مشق مدرسه به چه درد میخورد؟ سر ساعت از خواب بیدار بشوم که چی؟ ولش کن، کی به کیه! بعضی وقتها انگار هیچچیز برای کیتی مهم نیست. بعضی وقتها هم طوری نشان میدهد که مثلاً به هیچچیز اهمیت نمیدهد. اما راستش خیلی...
همهی آدمها به یک معجزهی کوچولو احتیاج دارند. آخر چرا همه میخواهند که ویلیام به نفع آنها شهادت بدهد؟ رزی دلش گرفته. چرا امروز هیچکس به او محل نمیگذارد؟ آخر آنیتا چهطور میتواند برادر کوچولوهایش را ساکت کند؟ چرا...
من تنها نویسندهی این کتاب نیستم. میخواهم این کتاب را با همکاری تو بنویسم. می خواهم تو هم توی این کتاب از آرزوها، دوستها، کتابها و غذاهای مورد علاقهات و خیلی چیزهای دیگر بنویسی، چهطوری؟ صفحهی 7 کتاب را بخوان.من...
مجموعه حاضر حاوی کتاب هایی است که داستان های شیمو لقمه ای را با تصاویر زیبا و جذاب در خود جای داده اند. این داستان ها آموزش های اولیه مورد نیاز کودک از جمله : (صداها، بازی ها، دل خوشی های شیمو، بازی قائم موشک،...
پسرها بادکنکی را کنار گوش دخترها ترکاندند و دخترها جیغ کشیدند. ته سالن چوب پرده با پردهاش ول شده بود روی سر بچههایی که پشت مبل روی سر و کلهی هم نشسته بودند. آن طرف اسبی داشت راه میرفت. البته تابلوی نقاشی بود که...
دُرسا حتی یک ذره هم نمیترسید. انگار پشت کامپیوتر نشسته بود و داشت زامبی بازی میکرد. یک قدم رفت جلوتر و پسرها دو قدم رفتند عقبتر. آمادهی فرار بودند. دُرسا نوک چوبش را زد به شکم مرد. وقتی دید تکان نمیخورد، محکمتر...