اگر واقعاً به کمک این پسر نابغهی تبهکار احتیاج دارید، باید بگویم که توی دردسر بزرگی افتادهاید…
جنها تمام خاطرات دنیای زیرزمینیشان را از ذهن تنها آدمیزادی که از او میترسند، پاک کردهاند. این تنها آدمیزاد کسی نیست جز آرتمیس فاول، نابغهی نوجوان و ماجراجو. اما حالا اتفاقی افتاده که موجودات زیرزمینی به او احتیاج دارند؛ همین حالای حالا هم احتیاج دارند!
آرتمیس فاول 3 ( و رمز ابدی)
آرتمیس فاول ، نوجوان نابغه و ماجراجو با قطعات کلاهخودها و سلاحهایی که به غنیمت گرفتهاست یک میکرو کامپیوتر میسازد که از فنآوری انسانها برتر است. سپس تصمیم میگیرد اختراع جدید خود را به جان اسپرو ، یکی از صاحبان صنایع که با مافیا هم سر و سری دارد بفروشد اما رو دست میخورد و گرفتار میشود …
از همین نویسنده
سایر کتاب های همین ناشر
در سرزمین کلانمل فرقهای اسرارآمیز آفتابی شده که مدعی است میتواند در ازای دریافت طلا، مردم را از شر چپاولگران در امان دارد. اما به گمان هالت، ویل و هوراس یک جای کار این فرقهی به ظاهر خیرخواه میلنگد. هالت میفهمد که توطئهای در کار است و به زودی کشتیهای ماهیگیری اهالی، توسط راهزنان به آتش کشیده خواهند شد.
و اینک رازی که این سه تن از آن آگاه شدهاند، نه کلانمل، که کل پادشاهی را تهدید میکند.
پپا، جورج و آقای دایناسور به دندانپزشکی میروند. این اولین بار است که جورج به دندانپزشکی میرود. برای همین کمی نگران است.
فکر میکنی در دندانپزشکی چه اتفاقی برای پپا و جورج آقای دایناسور میافتد؟
بهترین مامانبزرگ دنیا پانزدهمین جلد از مجموعه کتاب دنیای پپا است که توسط نویل استلی و مارک بیکر نوشته شده و مهسا خسروی آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب معرکه دربارهی مامانبزرگهاست؛ مامانبزرگهای دوستداشتنی، مامانبزرگهایی که همیشه بهتریناند… دوست داری با خانوادهی پپا بیشتر آشنا شوی؟
پدر ویتو کورلئونه با شخصی در دهکده درگیر میشود و آن شخص به مافیا شکایت میبرد. پدر حاضر به زانو زدن در مقابل کدخدای محلی مافیا نمیشود و او را در حضور مردم به قتل میرساند.
یک هفته بعد نیز جسد خودش را پیدا میکنند، تفنگچیان مافیا به دنبال ویتوی جوان به پرسوجو میافتند؛ چرا که احتمال میدهند ویتو بعدها به خوانخواهی پدر برخیزد. اقوام ویتوی دوازده ساله نیز او را مخفیانه به آمریکا میفرستند.
هدف از انتشار مجموعه کتابهای خودم میخوانم ترویج کتابخوانی، افزایش لذت خواندن و ایجاد عادت به مطالعه در کودکان است.
نوسوادانِ کلاس اول، به تدریج که خواندن را میآموزند و با شکل حروف و صداها و کلمهها آشنا میشوند؛ خواند توانست نوشتههای سادهی غیردرسی را هم بدون کمک گرفتن از دیگران میخوانند.
در این کتاب میمینی وسوسه میشود پولی را که در خانه پیدا کرده است برای خودش خرج کند. اما پول که مال او نیست!
بهترین بابای دنیا چهاردهمین جلد از مجموعه کتاب دنیای پپا است که توسط نویل استلی و مارک بیکر نوشته شده و مهسا خسروی آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب معرکه دربارهی باباهاست؛ باباهای بامزه، باباهای صبور، باباهایی که همیشه بهتریناند… دوست داری با خانوادهی پپا بیشتر آشنا شوی؟ مجموعهی کتابهای تصویری دنیای پپا برای کودکان 3 تا 5 ساله مناسب است که اولین کتاب آن سال 2011 منتشر شد و امروز، جزو پرطرفدارترین و نخستین کتابهایی است که وارد کتابخانهی خردسالان در خانه و مهد کودک میشود. پپا و خانوادهاش در این مجموعه کتابها به کودکان کمک میکنند تا اولین فعالیتهای زندگیشان را با آرامش و اطمینان بیشتری تجربه کنند؛ مانند اولینباری که میخواهند شنا کنند… به زمینبازی بروند… عینک بزنند… به بیمارستان یا کتابخانه بروند… حیوان خانگی داشته باشند… قصههای خندهدار و هیجانانگیز پپا کمک میکند تا آنها انتظارها و اتفاقها را بشناسند و پیشبینی کنند، بهتر تصمیم بگیرند و در موقعیتهای متفاوت عملکرد مناسبتری داشته باشند.
دست نگهدار! میخواهی همهی ما را به کشتن بدهی؟
اسکلتی از یک جادوگر سطح آب را میشکافد و بلمران با این که از ترس میلرزد، اجازه میدهد اسکلت، سوار قایق شود. بلمران قول میدهد تلاش کند تا اسکلت به زندگی برگردد و اسکلت هم قول میدهد او را به کارآموزیاش بپذیرد.
اما این بلمران مرموز کیست و چرا خواهر خواندهاش جینا را دزدیدهاند؟
جورج آقای دایناسور را از تمام اسباب بازی هایش بیشتر دوست دارد. وقتی دم آقای دایناسور می شکند، جورج خیلی ناراحت می شود. بابا برای جورج یک دایناسور بزرگ جدید به اسم دایناغُر می خرد که هم راه می رود و هم حرف می زند و هم آواز می خواند. اما فکر می کنی دایناغر می تواند جای آقای دایناسور را بگیرد؟
هدف از انتشار مجموعه كتابهای خودم میخوانم ترویج كتابخوانی، افزایش لذت خواندن و ایجاد عادت به مطالعه در كودكان است.
نوسوادانِ كلاس اول، به تدریج كه خواندن را میآموزند و با شكل حروف و صداها و كلمهها آشنا میشوند؛ خواند توانست نوشتههای سادهی غیردرسی را هم بدون كمك گرفتن از دیگران بخوانند.
دربارهی میراث لورین 4 (سقوط پنج)
آن ها پیشوایشان را به زمین آوردند. آن ها تصور کردند جنگ را برده اند. اما اشتباه کردند. این مبارزه مدت ها طول خواهد کشید. ما سرانجام گرد هم جمع شده ایم. ما قدرتی فراتر از آن چه تا کنون داشته ایم به دست آورده ایم. ما نبردهایی را باخته ایم. اما این جنگ را نخواهیم باخت. لورین دوباره قدرت می گیرد.
آرچی کوچولو یک کلمهی جدید یاد گرفته بود: بیشتر!
که یعنی: اسباببازی بیشتر، کیک بیشتر، بازی بیشتر و …
اما انگار این کلمه داشت برای همه، حتی خودش بدجوری دردسر درست میکرد.
مامان امروز با کامپیوتر خانوادگی کار میکند چون یکعالمه کارهای مهم دارد، اما پپا و جورج میخواهند با کامپیوتر بازی کنند.
دوست داری با پپا و جورج همراه شوی و ببینی آنها بلاخره موفق میشوند مامان را راضی کنند یا نه؟
اگر میخواهید کودک کلاس اولیتان از همان ماههای اول لذت باسواد شدن را بچیشد، از معجزهی داستان خوانی غافل نشوید. با مجموعهی کلاس اولی، کتاب اولی کلید کتابخوان شدن کلاس اولیها در دست شماست.
اگر ناخنت را بجوی یا دست کثیفت را با شلوارت پاک کنی اسمش کار زشت است؟ خب اول باید ببینی برای این کارها دلیل محکمی داری یا نه. مثلاً دلیل جویدن نی شاید این باشد که می خواهی برای مسابقات جهانی نی جویدن آماده شوی.
میراث لورین یکی از پرطرفدارترین و هیجانانگییزترین مجموعههای فانتزی است، داستانی جذاب و نفسگیر که با استقبالگستردهی خوانندگان و منتقدان روبهرو شد و هفده هفته در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفت.
پپا، سوزی و جورج با دوستهایشان فوتبال بازی میکنند، اما اگر قرار شود تیم دخترها با تیم پسرها بازی کند چه؟
فکر میکنی کدام گروه برندهی مسابقه میشود؟
نوسوادانِ کلاس اول، به تدریج که خواندن را میآموزند و با شکل حروف و صداها و کلمهها آشنا میشوند؛ خواند توانست نوشتههای سادهی غیردرسی را هم بدون کمک گرفتن از دیگران میخوانند.
نوسوادانِ کلاس اول، به تدریج که خواندن را میآموزند و با شکل حروف و صداها و کلمهها آشنا میشوند؛ خواند توانست نوشتههای سادهی غیردرسی را هم بدون کمک گرفتن از دیگران میخوانند.
طلایی، ماهی پِپا، غمگین است. برای همین پپا نگران اوست و میخواهد برایش یک دوست پیدا کند.
میخواهی با پپا و طلایی به آکواریوم بروی و ببینی آنجا پپا میتواند یک دوست خوب برای طلایی پیدا کند یا نه؟
پسر پانزدهساله چطور میتواند مقاومت کند؟ ویل و اوانلین فرسنگها دور از خانه، از بند اسکاندیاییها فرار میکنند، ولی اوانلین دوباره اسیر میشود. ویل تمام مهارتهای رنجریاش را به کار میگیرد تا دوستش را پیدا کند ولی حریف دشمن نمیشود. از طرفی تموجایها میخواهند به مرزهای اسکاندیا هجوم بیاورند و مقصد بعدیشان آرالوئن است. آیا میتوان جلوی چنین دشمن وحشی و خونخواری ایستادگی کرد؟
گمانم نیم ساعتی گذشته بود و در این مدت جز صدای چک چک آب هیچ صدای دیگری نشنیده بودم. بعید می دانستم کسی آن بیرون در کمینمان باشد، چون در تمام این مدت می توانست بیاید تو. با یک شمشیر که حتی بلد نبودیم از آن استفاده کنیم، چه کاری از دست ما برمی آمد؟ خیلی راحت می توانست بیاید تو و کلکمان را بکند. بلاخره دیر یا زود هم سروکله شان پیدا می شد و ما را آنجا گیر می انداختند. فکر کردم تا دیر نشده باید آن غار را، که هیچ راهی به جایی نداشت، ترک کنیم. این بود که دستم را از بغل گذاشتم روی شانه ی نیما و تکانش دادم. آهسته گفتم: «نیما!»
نسیم خنکی را احساس می کردم که به صورتم می خورد و بویی شبیه بوی چمن توی دماغم پیچیده بود. دخترم داشت از یک جایی خیلی دور صدایم می کرد. صدای قدم هایش را می شنیدم که داشت به من نزدیک می شد. چند لحظه بعد احساس کردم جایی چند قدمی ام ایستاده. دوباره مرا صدا کرد. آن وقت صدای قدم هایش را شنیدم که دور شدند. هنوز داشت صدایم می زد. بعد احساس کردم یک جایی ایستاده و دارد گریه می کند. خواستم سرم را بلند کنم و صدایش کنم. بگویم اینجا هستم. بگویم بیاید پیشم، اما نمی توانستم. حال آدمی را داشتم که فلج شده باشد. با تمام توانم سعی کردم دست ها و پاهایم را تکان بدهم، اما نمی توانستم. صدای دخترم داشت دور می شد. حتی دیگر صدای قدم هایش را نمی شنیدم. تا اینکه یک دفعه دست کوچکش را حس کردم که روی شانه ام قرار گرفت. گفت: «پاشو، بابا! دیگه وقتشه. پا شو!»
در این کتاب میمینی با کبریت بازی میکند و با خطر آتش آشنا میشود.